بخش II: کسانی که میبینند و احساس میکنند
فصل 7: پیشگویان، مترجمان میان جهانها
یک پیشگو کسی است که میتواند موجودات غیرفیزیکی را ببیند، بشنود، یا حس کند: افراد فقید، ارواح، موجودیتهایی از ابعاد دیگر. برای بسیاری، این توانایی زود ظاهر میشود، گاهی در کودکی. برای دیگران، دیرتر میرسد، برانگیختهشده توسط ضربه، از دست دادنی ناگهانی، یا بحرانی فیزیکی که چیزی را ترک میدهد.
پیش از آنکه ادامه دهیم: شکاکیت اینجا ضروری است. این حوزه پر از تقلب است. خوانندههای سرد که به دنبال واکنشهای احساسی میگردند. کلاهبردارانی که خانوادههای داغدار را شکار میکنند. شیادانی که چیزهایی چنان مبهم میگویند که میتواند دربارهٔ هرکسی صدق کند. اثر بارنوم، گرایش روانشناختی به پذیرفتن جملات کلی بهعنوان معناداری شخصی، اکثریت قریببهاتفاق «خوانشهای روانشناختی»ای را که با آنها روبهرو خواهید شد توضیح میدهد. پیش از یافتن کسی که ارزش جدی گرفتن داشت، دهها مورد از آنها را نشستم. فیلتری که به کار بردم تهاجمی و عمداً غیرسخاوتمندانه بود. بیشتر افراد از آن رد نشدند.
آنچه از آن نوع فیلتر جان سالم بهدر میبرد، مجموعهٔ کوچکی از موارد مستندشده است که در آنها پیشگویان اطلاعات مشخص و قابلراستیآزماییای ارائه دادند که هیچ توضیح متعارفی برای چگونگی دستیابی به آنها نداشت. آزمودهشده. تکرارشده. در برخی موارد، توسط دولتها و بیمارستانها استخدامشده. این پدیده در برابر بررسی دقیق پایدار میماند. پرسشی که برایم اهمیت داشت هرگز این نبود که آیا پیشگویان وجود دارند. این بود که این توانایی چگونه کار میکند و این چه معنایی برای ماهیت واقعیت دارد. صحبت با اعضای فقید خانواده در طول مسیر، همانطور که یک بار به دوستی گفتم، گیلاس روی کیک بود.
ارتباط روانشناختی چگونه کار میکند
سازوکار، تا آنجا که میتوانم از همهٔ آنچه مطالعه کردهام بازسازیاش کنم، چیزی شبیه این کار میکند.
لحظهای که به عزیز فقیدی فکر میکنید، مثلاً مادربزرگتان، پیوندی ایجاد میشود. بیدرنگ. بدون تأخیر. آگاهی به تلفن یا شبکهای نیاز ندارد؛ خودِ اندیشه اتصال است. او در ثانیهای که روی او تمرکز میکنید، شما را میشنود. وقتی با قصد رسیدن به او نزد یک پیشگو مینشینید، او پیشتر میداند شما آنجایید. میتواند درک کند که در حضور کسی هستید که قادر به دریافت اوست. پس ظاهر میشود.
پیشگو آنچه را درک میکند توصیف میکند. شما تأیید میکنید یا نه. بهمحض تثبیت هویت، پیشگو کار میکند تا جزئیات مشخصی گردآوری کند که تأیید را محکمتر کند. نوعی که شما را خشکتان میزند. چیزی شبیه: «مادربزرگتان روی مبل قرمز در اتاق نشیمن شما نشسته است. هر روز آنجاست. هنوز میتواند صدای بچههای مهدکودک کناری را بشنود. میخواهد بداند که میتوانید وسایلش را بفروشید، دیگر به آنها نیازی ندارد.»
آن سطح از مشخصبودن است که ارتباط واقعی را از یک اجرای بارنوم متمایز میکند. جزئیات شخصی، زمینیاند، و اغلب چیزهایی هستند که هیچ غریبهای منطقاً نمیتوانست حدس بزند. بهمحض عبور از آن آستانه، میتوانید پرسشهای خودتان را بپرسید. بیشتر افرادی که از این فرایند میگذرند، آنچه احساس میکنند را آسایش توصیف میکنند، گاهی آسایش عمیق، از نوعی که از دانستن اینکه کسی که دوستش داشتید جایی هست، دستنخورده، و رنج نمیکشد، حاصل میشود.
بار روانشناختی
مدیوم روانشناختی ماریسا رایان موردی مطالعاتی مفید است دربارهٔ اینکه این از درون چگونه به نظر میرسد. او با تواناییهای خود متولد نشد. آنها پس از مرگ ناگهانی مادر و برادرزادهاش ظاهر شدند.1 اولین تجربهٔ واقعی او از تماس روحانی، ملایم نبود. روح یک دختر بهقتلرسیده در خانهاش ظاهر شد، درحالیکه خون از او میچکید، و درخواست کمک برای شناسایی قاتلش را داشت. کار بعدی رایان خوانشهای زنده، سازوکار ارتباط روحانی، و آنچه روحها دربارهٔ فرایند گذر توصیف میکنند، از جمله مرور زندگی، جایی که هر روح تأثیر احساسی دقیق اعمال خود بر دیگران را دوباره تجربه میکند، را پوشش میدهد:
https://youtu.be/-zsLyCI45dY?si=ENtXI-lDLjP-wZb5&t=65
پیشگویان انتخاب نمیکنند که ارواح کِی به دیدارشان بیایند. این بخشی است که بیشتر مردم هرگز به آن فکر نمیکنند. تماس توسط پیشگو زمانبندی نمیشود. میرسد.
خودتان را در فروشگاهی مواد غذایی تصور کنید، در حال مقایسهٔ روغنهای زیتون. ناگهان روح عموی فقید یک غریبه کنارتان ایستاده است، مضطرب و احساسی، و از شما میخواهد پیامی را به برادرزادهای منتقل کنید که هرگز ملاقاتش نکردهاید. شما هیچکدام را نمیشناسید. او اهمیتی نمیدهد. فقط به کسی نیاز دارد که بتواند او را بشنود. حالا این را در صد رخداد در روز ضرب کنید.
برای عملکردی باقی ماندن، بسیاری از پیشگویان ساعات کاری تعیین میکنند. آنها به ارواح دستور میدهند فقط طی پنجرههای زمانی مشخص تماس بگیرند. برخی ارواح اطاعت میکنند. برخی دیگر، همانطور که پیشبینی میشود، نمیکنند. مشابهت با افراد زندهای که علائم «مزاحم نشوید» را نادیده میگیرند، همان چیزی است که خود پیشگویان با نوعی طنز خستهکننده بیان میکنند.
امیلیا جیکوبسون، در توسعهٔ روانشناختی، این را «بار روانشناختی» مینامد و بیدرنگ آن را پیچیدهتر میکند:2
«بودن یک پیشگو موهبتی است نه نفرینی، اما آنچه بیشتر مردم نمیدانند این است که همه توانایی پیشگو بودن را دارند.»
همه. این ظرفیت جهشی نادر نیست که به مشتی افراد با سیمکشی غیرمعمول داده شده باشد. یک قابلیت طبیعی انسانی است، که بیشتر ما بهطور نظاممند شرطی شدهایم تا آن را سرکوب کنیم، نادیده بگیریم، یا خاموش دفن کنیم. برخی افراد با آن کاملاً باز به دنیا میآیند. دیگران آن را با اندوه یا ضربه شکافته میبینند. ظرفیت زیربنایی جهانی است، و آن بازتعریف بسیاری از فهم شما از موضوع را تغییر میدهد.
یادداشتهایی دربارهٔ چگونگی ظهور ارواح
چند چیز دربارهٔ تماس روحانی که معمولاً مردم را شگفتزده میکند، حتی افرادی که پیشتر به این ایده باز بودهاند.
ارواح انتخاب میکنند چگونه ظاهر شوند. روحی که خود را به پیشگویی نشان میدهد، ظاهر خودش را انتخاب میکند: هر سنی، هر ثبت احساسی، هر نسخهای از خودش که میخواهد نمایش دهد. مادربزرگ شما، که در هشتاد سالگی مرد، ممکن است ترجیح دهد خود را همانطور که در سیسالگی به نظر میرسید، نمایش دهد. اما ممکن است همچنان طی خوانش، به شکل خودش در هشتاد سالگی ظاهر شود، مشخصاً تا بتوانید او را از توصیفی که پیشگو به شما میدهد، بشناسید. به نظر میرسد شناختهشدن، اولویت بر ترجیح دارد.
پیشگویان متعدد جنبههای متفاوتی را درک میکنند. چند پیشگو را در همان اتاق با همان روح قرار دهید و هر یک چیزی را دریافت میکند که دیگران از دست دادهاند. یکی برداشتی بصری میگیرد. دیگری نامی به دست میآورد. سومی لحنی احساسی یا پیامی خاص دریافت میکند. هر پیشگو با فرکانسی اندکی متفاوت همآهنگ میشود، و تصویر کامل روح فقط در مجموع ظاهر میشود.
ارواح میتوانند جای دیگران را بگیرند. این نکته اهمیت دارد، و در فصل خطرات معنوی عمیقتر به آن خواهم پرداخت. موجودیتهای کمارتعاش میتوانند خود را همچون عزیزان فقید شما نشان دهند. آنها میتوانند به افکار شما دسترسی داشته باشند، به این معنا که میتوانند جزئیاتی تولید کنند که مثل تأیید احساس شوند. اعتمادی که میسازند سپس برای هدایت شما استفاده میشود. پیشگویان باتجربه از این آگاهاند و از روشهای خاصی برای تأیید اینکه چه کسی در حال ارتباط است استفاده میکنند. این پدیده واقعی است، و همینطور این چینخوردگی خاص درون آن.
پاتریشیا داره: بیدارشده توسط صدایی
پاتریشیا داره روزنامهنگار و پیشگوی فرانسوی است، و داستان او روایتی چشمگیر از بیداری خودانگیختهٔ روانشناختی است.
در سپتامبر ۱۹۹۵، چند هفته پس از تولد پسرش، پاتریشیا داره نیمهشب با صدایی مردانه و جدی که مستقیماً به گوش راستش صحبت میکرد، بیدار شد:
«Leve-toi, prends un papier et ecris.» («بلند شو، کاغذی بردار و بنویس.»)
او بلند شد. نوشت. دستش روی کاغذ حرکت میکرد و متنی تولید میکرد که او آگاهانه نمیساخت، و وقتی به آنچه بیرون آمده بود نگاه کرد، دستخط، دستخط خودش نبود. حروف به شیوههای غیرمعمولی به هم میرسیدند. الگوهای املایی متعلق به دست کسی دیگر بودند.
اولین پیام:
«A partir de maintenant, tu es en contact avec l'autre dimension.» («از این پس، تو با بُعد دیگری در تماس هستی.»)
سپس شرطی آمد، مرزی که بهسادگی توسط هر هوشی که تازه این را روشن کرده بود، بیان شد:
«اگر روزی وسوسه شدی که دستکاری کنی، تجارت کنی، یا قدرت به دست بگیری، این توانایی بیدرنگ از تو گرفته خواهد شد.»
این چیز عجیبی است که یک توهم بگوید. توهمات معمولاً با بندهای اخلاقی نمیآیند.
بیداری یک هفته پیش از آن نشانه داده شده بود. طی ۷ شب پیوسته، داره همان صحنه را رؤیا دید: اتاقی در قصری، مردی با ردنگوت و شلوار سیاه، که به او گفت نامش دنیل است. هفت شب پیاپی، همان مرد، همان اتاق، همان نام. رؤیاها کمتر شبیه تصادف و بیشتر شبیه برنامهٔ توجیهی خوانده میشوند.
داره وقتی این اتفاق افتاد، روزنامهنگاری فعال بود. او ادامه داد و همهٔ آن را در چندین کتاب مستند کرد، از جمله نفسی به سوی ابدیت، که مسیرش را از شکاکی حرفهای تا پیشگویی فعال دنبال میکند،3 و ملاقاتهای من با والتر هوفر، روایتی از تماس کانالینگشدهٔ مداوم با موجودیتی روحانی نامگذاریشدهٔ خاص.4
من عادت داشتم فرض کنم داستانهایی مانند این در دو دستهٔ روشن قرار میگیرند: یا فرد جعل میکند، یا ناخوش است. آن ردهبندی اکنون تنبل به نظر میرسد. روایت داره مشخص، مستند، و از نظر ساختاری یکسان است. نمیتوانم آن را تأیید کنم. همچنین نمیتوانم آن را با استناد به اینکه عجیب به نظر میرسد، رد کنم، چون بسیاری چیزها که بعداً درست از آب درآمدند، ابتدا عجیب به نظر میرسیدند.
کریستوف آلن: چشم سوم باز میشود
کریستوف آلن زاویهای متفاوت از همهٔ اینها را در دفترچهٔ بیداری چشم سوم باز میکند.5
جایی که بیداری داره به شکل صدایی و دستی متحرک روی کاغذ رسید، آنِ آلن به شکلی فیزیکیتر و خشونتآمیزتر آمد. او بیداری کندالینی را تجربه کرد، هجومی ناگهانی از انرژی که از میان بدنش بالا رفت و آنچه سنت یوگی «چشم سوم» مینامد را باز کرد، چاکرای ششم، واقع در مرکز پیشانی. دروازههای ادراکی همه یکجا باز شدند. هالهها، انرژیها، حضورها، لایههایی از واقعیت که درون واقعیت عادی نشستهاند. همهچیز، بیدرنگ، با تمام صدا.
ادراکات بیش از حد، بیش از حد سریع بودند. او خود را کاملاً تحت تأثیر توصیف میکند، ناتوان از تحلیل آنچه میدید یا انجام کاری مفید با آن. یکپارچهسازی ۱۰ سال طول کشید. دههای از پاکسازی الگوهای احساسی و ذهنی، تثبیت روانشناسیاش، یادگیری مدیریت ورودی مداوم چندبُعدی پیش از آنکه ادراکاتش قابلاعتماد شوند نه صرفاً بیامان.
او نوشت:
«ادراکات همیشه آنجایند، منتظر نیتی که با هر جنبهای از جهان اتصال یابد.»
آن جمله کل مدل را حمل میکند. ادراک روانشناختی، در روایت آلن، سیگنالی پسزمینهای است که همیشه در حال اجراست. کار، ساختن گیرنده است، نه تولید سیگنال. آنچه در طول آن ۱۰ سال تغییر میکند ظرفیت فرد برای همآهنگ شدن بدون سوزاندن فیوز است.
داستان آلن روایتهای تمیزتر را پیچیدهتر میکند. بیداری، در روایت او، پیش از هر چیز دیگری، بیثباتکننده و منزویکنندهٔ اجتماعی بود. فرایند ۱۰ ساله شبیه اشکالزدایی سیستمی خوانده میشود که دادههای بسیار زیادی را با فیلترهای بسیار کمی دریافت میکند.
برنامهٔ جاسوس روانشناختی ارتش آمریکا
قابلپیشبینیترین واکنش من به ادعاهای روانشناختی این بود: آزمایشی کنترلشده به من نشان بده، تکرار نشان بده، پاسخگویی نهادی نشان بده. پس بخشی از این تحقیق که رد کردنش برایم سختترین بود، صداهای کانالینگشده یا دفترچههای کندالینی نبود. ردیف بودجهٔ دولت آمریکا بود.
لین بوکانان بهعنوان جاسوس روانشناختی خدمت کرد. او آن خدمت را در حس هفتم مستند میکند، روایتی دستاول از کار درون برنامهٔ مشاهدهٔ دوردست ارتش آمریکا.6 مشاهدهٔ دوردست ظرفیت آموزشدیدهای است برای درک مکانها، اشیاء، یا رویدادهای دور فقط با استفاده از ذهن، بدون سیگنال فیزیکی، بدون تماس حسی با هدف. دولت آمریکا این قابلیت را از طریق برنامههایی با چندین نام رمز پژوهش، توسعه، و بهکار گرفت، مشهورترینشان پروژه استارگیت است.7
بوکانان کاربرد عملیاتی را توصیف میکند: مکانیابی گروگانها، شناسایی تأسیسات پنهان، جمعآوری اطلاعات دربارهٔ برنامههای تسلیحاتی خارجی. دولتها برنامهها را دههها بودجهگذاری نمیکنند چون جالبند. آنها بودجهگذاری میکنند چون نتایج قابلاستفاده تولید میکنند. طبقهبندیزدایی نهایی از پروژه استارگیت، بهجای دفن آرام اسناد، حاکی است که نتایج چیزی نبودند که از آنها فرار میکردند.7
راسل تارگ، فیزیکدان و همبنیانگذار برنامهٔ مشاهدهٔ دوردست مؤسسهٔ پژوهشی استنفورد، پروندهٔ علمی را در ذهن بیکران ساخت.8 موضع او: آگاهی فراتر از جمجمه میرسد. اطلاعات در هر فاصلهای بدون هیچ سازوکار فیزیکی شناختهشدهای در دسترس میشود. تارگ این را همچون دادههای آزمایشی گردآوریشده تحت شرایط کنترلشدهٔ آزمایشگاهی و تکرارشده صدها بار، نه فلسفه، چارچوببندی میکند.
آن عدد تکرار اهمیت دارد. صدها آزمایش کنترلشده. اگر این نتیجهای دارویی بود، در استفادهٔ بالینی میبود. این واقعیت که در دستهای برچسبخورده «ماوراءالطبیعه» مینشیند، بیشتر کارکردی از ناراحتی نهادی است تا ضعف شواهد.
همه پیشگو هستند
من با انتظار اینکه توانایی روانشناختی ویژگی افراد نادر و غیرمعمول، عجیبی در عصبشناسی خاص یا آسیبشناسی خاص باشد، وارد این شدم. آنچه یافتم، استدلال متقابلی یکسان از جهتهای متعدد بود.
ادعای جیکوبسون مبنی بر اینکه «همه توانایی پیشگو بودن را دارند»، پشتیبانی ساختاری از دادههای نظامی میگیرد (سربازان عادی برای مشاهدهٔ دوردست آموزش دیدند، انتخابشده بر اساس آموزشپذیری نه توانایی از پیش موجود)، از آموزههای کانالینگشده (آبراهام-هیکس شهود را همچون سیستم ناوبری جهانی، ساختهشده در همه، چارچوببندی میکند)،9 و از الگوی مستندشدهٔ افرادی که تواناییهای روانشناختی را دیرتر در زندگی، اغلب پس از ضربه، توسعه میدهند.
۷ گام برای توسعهٔ روشنبینی، به گفتهٔ جیکوبسون:2
۱. ترستان را رها کنید (از دیوانه بودن، از آنچه ممکن است ببینید، از تمسخر اجتماعی) ۲. پرسشهای مشخص فرمولبندی کنید (نگویید «چیزی به من نشان بده»، چیزی دقیق بپرسید) ۳. روی چاکرای چشم سوم تمرکز کنید (فضای میان ابروانتان) ۴. هر تصویری که پدید میآید را یادداشت کنید، هرچقدر هم که کمرنگ یا تصادفی به نظر برسد ۵. تصویر را افزایش دهید (روی آن تمرکز کنید، اجازه دهید توسعه یابد، آن را نادیده نگیرید) ۶. تفسیر و شفافسازی (چه معنایی دارد؟) ۷. به دیدتان اعتماد کنید (این سختترین گام است، باور کردن آنچه میبینید)
گام هفتم جایی است که بیشتر مردم متوقف میشوند. توانایی ممکن است کارکردی باشد. باور به کارکردی بودنش همان چیزی است که فرومیپاشد. شواهد برای ادراک انسانی ناموضعی قویتر از آن است که انتظار داشتم، و چیز اصلیای که میان بیشتر مردم و آن ظرفیت ایستاده، به نظر میرسد این فرض است که آن را ندارند.
آن فرض سزاوار بررسی است. کار زیادی انجام میدهد، و دیگر مطمئن نیستم لیاقتش را دارد.
منابع
- Marisa Ryan, "About Marisa," Awareness Institute (marisaryan.com). Confirms her abilities emerged after the deaths of her mother and her 21-year-old niece, two days apart, in 2000; she has since worked on murder and missing persons cases. https://www.marisaryan.com/about_marisa
- Emilia Jacobson, Psychic Development: Expert Guide to the Secrets of our Sixth Sense - Mastery of the Third Eye, Intuition & Clairvoyance (2016). Source of the "psychic burden" discussion, the "everyone has the ability to be a psychic" quote, and the 7-step clairvoyance development sequence. https://www.amazon.com/Psychic-Development-Intuition-Clairvoyance-Telepathy/dp/1534650512
- Patricia Darre, Un souffle vers l'eternite: Je voudrais partager mes messages de l'au-dela (Michel Lafon, 2012). Her firsthand account of the 1995 nocturnal awakening, the automatic writing, and her path from journalist to psychic. http://www.michel-lafon.fr/livre/1022-Un_souffle_vers_l_eternite.html
- Patricia Darre, Mes rendez-vous avec Walter Höffer (Michel Lafon, 2021). Account of her channeled contact with the spirit Walter Höffer, begun during the March 2020 lockdown. https://www.fnac.com/a15772632/Patricia-Darre-Mes-rendez-vous-avec-Walter-Hoffer
- Christophe Allain, Journal d'un eveil du 3eme oeil, tome 1: 90 experiences d'un autodidacte du spirituel and tome 2: Esprits et Monde Spirituel (Editions Atlantes, 2011). Firsthand account of his kundalini awakening and the decade-long integration. https://www.amazon.com/Journal-dun-eveil-3eme-oeil/dp/2362770028
- Lyn Buchanan, The Seventh Sense: The Secrets of Remote Viewing as Told by a "Psychic Spy" for the U.S. Military (Paraview Pocket Books, 2003). Firsthand account of nearly a decade in the Army's remote viewing unit, including operational tasking during the Iran hostage crisis and the Gulf War. https://www.simonandschuster.com/books/The-Seventh-Sense/Lyn-Buchanan/9780743462686
- CIA FOIA Electronic Reading Room, STARGATE collection. Approximately 12,473 declassified documents from the 25-year remote viewing effort, published online by the CIA in January 2017 as part of the CREST release; includes session records, training documents, internal memoranda, and program reviews. https://www.cia.gov/readingroom/collection/stargate
- Russell Targ, Limitless Mind: A Guide to Remote Viewing and Transformation of Consciousness (New World Library, 2004). Targ co-founded the Stanford Research Institute remote viewing program in 1972, funded by the CIA and other agencies. https://www.amazon.com/Limitless-Mind-Viewing-Transformation-Consciousness/dp/1577314131
- Esther Hicks and Jerry Hicks, Ask and It Is Given: Learning to Manifest Your Desires (Hay House, 2004). Presents the Abraham teachings' emotional guidance system as a built-in navigational faculty available to everyone. https://www.hayhouse.com/ask-and-it-is-given-paperback