بخش I: معماری اصلی هستی ما
فصل 4: زندگی همچون آزمون، عشق همچون پاسخ
یک یافته آنقدر بهطور پیوسته در پروندههای موردی، رونوشتهای رگرسیون، و پژوهش آگاهی ظاهر میشود که دیگر آن را شگفتانگیز نمیدانم. رشد روح شما به آنچه برایتان رخ میدهد بستگی ندارد. به نحوهٔ پاسخ شما بستگی دارد. رانندهای بیادب، قهوهای که ریخته شده، تماس تلفنیای که ازدواجی را پایان میدهد، تشخیصی پزشکی: هر یک نقطهٔ انتخابی است که همان پرسش را میپرسد. هر چارچوبی که با آن روبهرو شدهام، از هیپنوتراپیستهایی که زندگی پس از مرگ را با جزئیات بالینی نقشهبرداری کردهاند تا شفادهندگان انرژیای که میتوانند کینههای شما را در بافت بدنتان پیش از آنکه بدنتان بتواند، مکانیابی کنند، همه در یک پاسخ همگرا میشوند: هدف همیشه انتخاب عشق، صبر، و مهربانی است. نه به این دلیل که خوب به گوش میرسد. به این دلیل که این اصل عملیاتی واقعی در پس همهٔ اینهاست.
آزمونی که خودتان انتخاب کردید
بخشی که در اولین برخوردم با آن میخواستم کتاب را ببندم: بر اساس شواهد از هزاران نشست رگرسیون زندگی میان زندگیها، شما این آزمونها را پیش از تولد انتخاب کردید.1
اعتراض خودش را مینویسد. کودکانی که در مناطق جنگی متولد میشوند چه؟ قربانیان جنایات چه؟ «شما این را انتخاب کردید» وقتی به رنجی واقعی اطلاق شود، زننده به نظر میرسد. اگر کسی به والدینی داغدار میگفت مرگ فرزندشان «انتخابشده» بود، بیشتر مردم، از جمله من، میخواستند چیزی سنگین به سویشان پرتاب کنند. این اعتراض تند است، و صادقانه بگویم، باید هم باشد.
آنچه مرا تحت تأثیر قرار داد این نبود که پاسخ راحت است. این است که دادهها یکساناند. و چارچوب آنقدرها که در برخورد اول به نظر میرسد، سرد نیست.
پژوهش مایکل نیوتن، که در فصل تناسخ پوشش دادم، این را در هزاران نشست رگرسیون زندگی میان زندگیها مستند میکند: روحها تجسدهای خود را از پیش برنامهریزی میکنند، و نهفقط بدن و والدینشان، بلکه چالشهای اصلی زندگیشان را نیز انتخاب میکنند. آن رابطهٔ آزاردهندهای که تحمل کردید؟ انتخابشده. آن بیماری مزمن؟ انتخابشده. آن فروپاشی مالیای که تقریباً شما را زیر خود دفن کرد؟ انتخابشده. بهعنوان برنامهٔ درسی، نه تنبیه. بهعنوان آزمونی از اینکه چگونه در آن کورهٔ خاص پاسخ میدهید.
این چارچوب وانمود نمیکند هر مرگی از پیش نوشته شده بود. بسیاری چیزها روی زمین اتفاق میافتند که بخشی از هیچ برنامهٔ پیشتولدی کسی نبودند، و آن غیرقابلپیشبینیبودن بخشی از آن چیزی است که تجسد یافتن در اینجا را به کلاسی چنین مؤثر تبدیل میکند. تصادفها وجود دارند. آشوب وجود دارد. روح شرایط کلی را انتخاب کرد، نه هر جزئیاتی از درس.
وقتی مردم به من میگویند که خانوادهشان را انتخاب نکردند، نمیتوانم موافقت کنم. بر اساس پژوهش نیوتن، ما خانوادهٔ خود را دقیقاً به خاطر اصطکاکی که تولید میکند انتخاب میکنیم. نقشها در امتداد زندگیها میچرخند: برادری که در این زندگی دارید ممکن است در زندگی پیشین همسر، مادر، یا عمویی دشوار بوده باشد، بسته به آنچه هر روح نیاز به آموختن آن داشت. گروههای روحی گرایش دارند با هم تجسد یابند، و نقشها را جابهجا کنند تا رشد را برای همهٔ طرفها بیشینه کنند.
مورد اونا از کتاب نیوتن خاطرات زندگی پس از مرگ موردی است که پیوسته به آن بازمیگردم.2 اونا نوعی تنهایی خاص و فرساینده را با خود به درمان آورد. نه افسردگی بالینی. چیزی نزدیکتر به تنها سخنگوی زبانی بودن در کشوری که همه به زبان دیگری صحبت میکنند. یک بیگانه، بیپایان.
تحت هیپنوز عمیق، او دریافت چرا. همراهان روحیاش، موجوداتی که در امتداد بسیاری زندگیها همراهش سفر کرده بودند، عمداً انتخاب کرده بودند این بار با او تجسد نیابند. آنها هنوز در دنیای روح بودند. او اینجا تنها بود. عمداً.
درس، استقلال بود. توانایی یافتن قدرت خودش بدون آنکه گروه روحیاش او را نگه دارد. انزوایی که او را از درون تهی میکرد، معلوم شد دقیقاً همان چیزی است که روحش برای آن ثبتنام کرده بود.
آن درک او را کاملاً تغییر داد. سالها بعد، نزدیک پایان زندگیاش، به نیوتن گفت:
«من دیگر موجودی منزوی در درون خودم نیستم. بهجای اینکه تنها در دنیای خصوصیام، مانند گذشته، وجود داشته باشم، اکنون میبینم که بهراحتی با دیگران همزیستی میکنم چون به این واقعیت همآهنگ شدهام که همهٔ ما در دنیایی مشترک زندگی میکنیم که هیچکدام از ما نیازی نداریم توسط مرزها محدود شویم. این روزها میبینم که مردم مضطرب را تشویق میکنم زندگی و آنچه هستند را بپذیرند و از آنچه خوب و مقصود در دنیای ما هست لذت ببرند.»
چالش تغییر نکرد. درک او از آن تغییر کرد. همین برای تغییر کافی بود.
زندگینامه به زیستشناسی تبدیل میشود
کارولین میس یک شهودگر پزشکی است، به این معنا که میتواند الگوهای انرژیای در بدن یک فرد را بخواند و بیماری را شناسایی کند، اغلب پیش از آنکه تشخیص متعارف آن را دریابد. کتاب او آناتومی روح یکی از تکاندهندهترین چیزهایی است که خواندهام.3
ادعای محوری او در چهار کلمه است: «زندگینامه به زیستشناسی تبدیل میشود.»
هر تجربهای که با خود حمل میکنید، هر ضربهٔ پردازشنشده، هر کینهای که هرگز رها نکردید، هر سوگی که در گوشهای بستهبندی کرده و نادیده گرفتید، امضایی انرژیک در میدان شما بر جای میگذارد. اگر آن را از خود عبور ندهید، سرانجام در بدن فیزیکی شما به شکل بیماری تجلی مییابد. داستان زندگی شما فقط یک روایت روانشناختی نیست. همچنین نقشهٔ زیستشناختی است.
میس این را از طریق ۷ چاکرا، مراکز انرژیای که در امتداد ستون فقرات قرار دارند، نقشهبرداری میکند، هر یک متناظر با حوزهای متفاوت از تجربهٔ زندگی:
مسدود در ناحیهای خاص، خواه از طریق کینهٔ مزمن، حقیقتی سرکوبشده، یا قدرت شخصی واگذارشده، چاکرای متناظر دچار احتقان میشود. با گذشت زمان، آن احتقان به اندامها و سیستمهای تحت فرمان آن چاکرا میرسد و خود را به شکل بیماری فیزیکی بیان میکند.
مورد دندانپزشک
یک دندانپزشک جوان با خستگی مزمن و درد شکمی نزد میس آمد. آزمایشهای اولیهٔ متعارف چیزی نشان ندادند.
میس آنچه را انرژی سمی متمرکز حول پانکراس او، چاکرای شبکهٔ خورشیدی، که بر عزتنفس و قدرت شخصی حکمرانی میکند، توصیف کرد. او احساس کرد که او کاملاً در حرفهٔ خود به دام افتاده است، محبوس در تعریفی از مسئولیت که از او میخواست کاملاً خود را تابع دیگران کند. کینه عمیق و مدفون بود؛ او حتی نمیتوانست آگاهانه آن را نامگذاری کند.
تشخیصی که به دنبال آمد، سرطان پانکراس بود.
میس مستقیماً به او گفت که باید رابطهاش را با کارش و حس تعهدش را بهطور بنیادین تغییر دهد. او شنید. تا حدی درک کرد. و نتوانست انجامش دهد. باوری که مسئولیت را برابر با محو خود میدانست، بیش از حد عمیق نوشته شده بود. حتی تشخیص سرطان هم نتوانست آن را بازنویسی کند.
او ظرف ۴ ماه درگذشت.4
آن مورد با من باقی مانده، و نه اصولاً به خاطر سرطان. آنچه مرا آشفته میکند این است که او چقدر در تعریفی از خودش به دام افتاده بود که حتی وقتی هزینهاش جانش بود نتوانست آن را بازنگری کند. او میتوانست الگو را وقتی برایش توصیف شد ببیند. باز هم نتوانست آن را بشکند. آن پرسش شیوهای دارد که با شما بماند: من همین حالا درون چه الگوهایی هستم که حتی نمیتوانم ببینمشان، چه رسد به بازنگری آنها؟
مورد جولی
جولی در ازدواجی بود که به نوعی تحقیر آرام تبدیل شده بود. همسرش هرگونه محبت فیزیکی را دریغ میکرد، با او با تحقیر رفتار میکرد، و در یک نقطه، او روی زمین بیرون از در اتاقخواب همسرش میخوابید، به این امید که شاید او تصدیق کند که او آنجاست.
او سرطان سینه پیدا کرد، در ناحیهٔ پرورشدهندهٔ بدنش. میس میتوانست در میدان انرژی جولی ببیند که او قدرتش را کاملاً به همسرش تحویل داده بود. بدون تأیید او، هیچ حس ملموسی از وجود خودش نداشت. او نمیتوانست پس از تشخیص ترکش کند. نمیتوانست خودش را بازپس بگیرد. ظرف یک سال درگذشت.5
میس صدها الگوی مشابه را مستند کرده است. انرژی احساسی حلنشده که به بیماری در سطح بافت تبدیل میشود. امتناع از تغییر که به وخامت فیزیکی تبدیل میشود. بدن آنچه را ذهن نمیپذیرد ردیابی میکند، و حسابداری دقیق است.
آزمون، در این موارد، سرطان نبود. سرطان پیامد شکست در آزمونی زودتر بود. پرسش واقعی سادهتر و سختتر بود: آیا قدرت خود را بازپس میگیرید؟ آیا عشق به خود را بر ترس از تغییر انتخاب میکنید؟
نقشهٔ آگاهی
دیوید هاوکینز، روانپزشک و پژوهشگر آگاهی، یکی از دقیقترین ابزارهایی را که یافتهام برای نقشهبرداری از آنچه واقعاً در حال آزمودن است، در قدرت در برابر زور (۲۰۱۲) ساخت.6
هاوکینز روشی با استفاده از تست عضلانی کینزیولوژیک، کینزیولوژی کاربردی، توسعه داد تا سطح حقیقت هر جمله، باور، یا حالت احساسی را کالیبره کند. فردی که جملهای واقعاً درست را در ذهن دارد، قوی تست میشود. فردی که جملهای نادرست را در ذهن دارد یا در حالتی احساسی با ارتعاش پایین است، ضعیف میشود. در میان هزاران سوژه، او از این روششناسی استفاده کرد تا هر احساس عمدهٔ انسانی را روی مقیاسی لگاریتمی از ۱ تا ۱۰۰۰ نقشهبرداری کند.
عدد محوری ۲۰۰ است، که هاوکینز آن را شجاعت نامید، و آن را خط تقسیم میان زور (زیر آن) و قدرت (بالای آن) شناسایی کرد. زیر ۲۰۰، شما در حالتهایی عمل میکنید که زندگی را تحلیل میبرند: شرم (۲۰)، ترس (۱۰۰)، و هرچه میان آنهاست. بالای ۲۰۰، شما به شیوهای مثبت به خود و همهٔ کسانی که با آنها روبهرو میشوید، کمک میکنید. پروژهٔ هر تجسد، در چارچوب هاوکینز، جابهجا کردن خط پایهٔ شما به بالاست.
آنچه این چارچوب را کاربردیتر از صرفاً جالب میکند این است که «رشد معنوی» را از یک انتزاع به چیزی با مختصات تبدیل میکند. حرکت از ترس (۱۰۰) به شجاعت (۲۰۰) به پذیرش (۳۵۰) به عشق (۵۰۰) مبهم نیست. هر سطح متمایز است و اثرات قابلمشاهدهای بر بدن شما، روابط شما، و ادراک شما از آنچه اصلاً ممکن است، دارد.
چشمگیرترین ادعای هاوکینز این است: سطح آگاهی شما تعیین میکند چه چیزی را میتوانید حقیقی ادراک کنید. کسی که در شرم (۲۰) زندگی میکند، در جهانی تجربی کاملاً متفاوت از کسی که در عشق (۵۰۰) زندگی میکند، سکونت دارد. شرایط بیرونی ممکن است یکسان باشد. آنچه آنها میتوانند ببینند و بهعنوان واقعی ثبت کنند، یکسان نیست، چون خودِ آگاهی فیلتر است.
آزمونهای کوچک و آزمونهای بزرگ
چارچوب «آزمون» میتواند اینطور به نظر برساند که گویی جهان منتظر بحرانی بزرگ است تا شما را ارزیابی کند. اینطور نیست.
پیشخدمت روی پیراهنتان قهوه میریزد. راننده در ترافیک جلوتان میپیچد. فرزندتان چیز گرانقیمتی را از قفسه میاندازد. هیچکدام از اینها بحران نیستند. همهٔ آنها نقاط انتخاباند. آزمونهای میکرو پیوسته اجرا میشوند، هر چند دقیقه، و پرسش در هر یک با پرسش در آزمونهای بزرگ یکسان است:
آیا عشق را انتخاب میکنید، یا ترس را؟
این کل برنامهٔ درسی است. شغل، دستاوردها، داراییها، رزومهٔ انباشتهٔ یک زندگی: صحنهآرایی است. تنها چیزی که روح شما پس از مرگ از این زندگی با خود میبرد، سابقهٔ نحوهٔ پاسخگویی شماست به آن پرسش، بارها و بارها، در امتداد لحظات کوچک و بزرگ.
آلن واتس چیزی نزدیک به این را با آزمایشی فکری توصیف کرد که مرتب به آن بازمیگردم: تصور کنید میتوانستید هر شب هر رؤیایی که میخواهید ببینید، و در یک خواب زندگیهای کاملی زندگی کنید. ابتدا با برآورده کردن هر خواستهای شروع میکردید. سپس ریسک میخواستید. سپس خطر. سپس، سرانجام، انتخاب میکردید که فراموش کنید در حال رؤیا دیدنید، فقط برای حس هیجان واقعی ندانستن اینکه چگونه پایان مییابد. پیشنهاد واتس این است که این زندگی، با تمام اصطکاکش، ممکن است دقیقاً همان رؤیایی باشد که برای خودتان طراحی کردید.7
https://www.youtube.com/watch?v=3zh_fZIZccQ
و هدف بازی، عشق است.
منابع
- Michael Newton, Journey of Souls: Case Studies of Life Between Lives (Llewellyn Publications, 1994) and Destiny of Souls: New Case Studies of Life Between Lives (Llewellyn Publications, 2000). Newton's Life Between Lives regression casework: pre-birth planning of bodies, parents, and major life challenges, and soul groups reincarnating together in rotating roles.
- Michael Newton, ed., Memories of the Afterlife: Life Between Lives Stories of Personal Transformation (Llewellyn Publications, 2009). Case collection by Newton-trained practitioners; includes the case of a client whose lifelong loneliness traced to a soul group that deliberately stayed behind so she could learn independence.
- Caroline Myss, Anatomy of the Spirit: The Seven Stages of Power and Healing (Harmony Books, 1996). Source of the "biography becomes biology" thesis and the seven-chakra map linking life experience to illness.
- Caroline Myss, Anatomy of the Spirit (Harmony Books, 1996). The young dentist's case: in the book the patient consulted Dr. C. Norman Shealy, who brought in Myss for the intuitive reading; an initially negative pancreatic cancer test later came back positive, and the patient died within four months of surgery.
- Caroline Myss, Anatomy of the Spirit (Harmony Books, 1996). The Julie case is documented in Myss's casework in this book.
- David R. Hawkins, Power vs. Force: The Hidden Determinants of Human Behavior (Hay House, 2012; first published by Veritas Publishing, 1995). The Map of Consciousness, the logarithmic 1-1000 calibration scale built on kinesiological muscle testing, and courage at 200 as the dividing line between force and power.
- Alan Watts, "The Dream of Life," in Out of Your Mind: Essential Listening from the Alan Watts Audio Archives (Sounds True, 2004). The dream thought experiment as linked above.