بخش V: راهیابی در مسیر

فصل 16: نتیجه‌گیری، پذیرفتن کاوش

مسافت زیادی را با هم پیمودیم.

با آگاهی شروع کردیم، این ایده که دنیای مادی میدانی اطلاعاتی است تفسیرشده توسط آگاهی، نه برعکس. کاوش کردیم چگونه هر یک از ما پاره‌ای از سرچشمهٔ الهی را حمل می‌کند، اینجا برای کمک به جهان تا خودش را بشناسد. از میان تناسخ گذشتیم، سفر نظام‌مند روح برای رشد در امتداد زندگی‌ها، و بررسی کردیم چگونه هر چالشی که با آن روبه‌رو می‌شویم آزمونی است طراحی‌شده توسط خودِ بالاتر خودمان، با عشق همچون تنها معیاری که اهمیت دارد.

دیدیم مرگ پایان نیست بلکه بازگشتی به خانه است. دیدیم احساسات ما سیستم جی‌پی‌اسی داخلی‌اند که ما را به سوی هم‌راستایی هدایت می‌کنند. دیدیم افکار ما مشاهدات منفعل نیستند بلکه نیروهایی فعال‌اند که واقعیت را در بنیادین‌ترین سطح شکل می‌دهند. با پیشگویان، شفادهندگان، و کانالرهایی روبه‌رو شدیم که همچون پل میان دنیای دیدنی و ندیدنی خدمت می‌کنند. شواهد از رگرسیون‌های زندگی گذشته، تجربه‌های برون‌بدنی، و تماس با تمدن‌هایی بسیار پیشرفته‌تر از خودمان را بررسی کردیم. کاوش کردیم چگونه مغز آنتنی است نه مولد، چگونه تله‌پاتی توانایی‌ای طبیعی است که منتظر توسعه یافتن است، چگونه سوابق آکاشیک حاکی است همهٔ دانش در میدانی جهانی وجود دارد. نگاه کردیم به آنچه روان‌گردان‌ها دربارهٔ ساختار آگاهی آشکار می‌کنند، و صادقانه به خطراتی پرداختیم که با کاوش این قلمرو می‌آیند.

حالا چه؟

لحظهٔ کریستوفر کلمب

فکر می‌کنم در یکی از مهم‌ترین لحظات تاریخ بشریت زندگی می‌کنیم، و تقریباً هیچ‌کس متوجه نشده است.

به کریستوفر کلمب و کاوشگران زمانه‌اش فکر کنید. اجماع این بود که زمین تخت است، اقیانوس‌ها به خلائی ختم می‌شوند، دریانوردی بیش‌ازحد دور از ساحل به معنای مرگ حتمی است. کل ساختار جامعه (نقشه‌هایش، مسیرهای تجاری‌اش، تصویرش از واقعیت) بر آن فرض استوار بود. و سپس مشتی افراد گفتند، «اگر اشتباه کنیم چه؟ اگر چیز بیشتری باشد چه؟»

آن‌ها مسخره شدند. هشدار داده شدند. به آن‌ها گفته شد روی دنیای شناخته‌شده متمرکز بمانند و از تعقیب خیال‌پردازی‌ها دست بردارند. با این حال رفتند. و آنچه یافتند فقط چند مسیر تجاری نیفزود، کل حس بشریت از اینکه کجا زندگی می‌کند را تغییر داد.

ما دقیقاً در همان نقطه با آگاهی هستیم.

جهان‌بینی مادی‌گرا، این ایده که ماده فیزیکی تنها چیزی است که وجود دارد، اینکه آگاهی فقط شلیک نورون‌هاست، اینکه مرگ پایان است، زمین تخت نسل ماست. این‌طور نیست که کاملاً غلط باشد؛ سطح واقعیت را نسبتاً خوب توصیف می‌کند. اما به‌شدت ناقص است. و شواهد برای آنچه فراتر از آن نهفته دیگر گمانه‌زنی حاشیه‌ای نیست. مستند، متقاطع‌مرجع، و یکسان در سراسر هزاران منبع مستقل است که در فرهنگ‌ها، قرن‌ها، و روش‌ها گسترده‌اند.

بیماران مایکل نیوتن در کالیفرنیا همان دنیای روح را توصیف می‌کنند که بیماران برایان وایس در میامی، بیماران هلن وامباخ در دههٔ ۱۹۷۰، بیماران دولورس کانن در آرکانزاس. مشاهدات تجربهٔ برون‌بدنی ویلیام بولمن با آنچه رابرت مونرو دهه‌ها زودتر توصیف کرد مطابقت دارد. مطالب کانالینگ‌شدهٔ قانون یکتایی با آنچه استر هیکس از آبراهام کانالینگ می‌کند همراستاست، که با آنچه باربارا مارسینیاک از پلایادی‌ها کانالینگ می‌کند همراستاست. اصول هرمسی، بسیار قرن‌ها قدیمی‌تر از هر آزمایشگاهی، همان ساختار واقعیتی را توصیف می‌کنند که فیزیک کوانتومی اکنون به سوی آن سکندری می‌خورد.

آن مقدار همگرایی در سراسر منابع نامرتبط تصادف نیست. سیگنال است.

این برای شیوهٔ زندگی ما چه معنایی دارد

پس با همهٔ این تجربیات، حقایق، و دیدگاه‌های پیش‌رویمان، چه نتیجه می‌گیریم، و چگونه باید از آن برای زیستن استفاده کنیم؟

برخی مردم استدلال می‌کنند که نباید کاوش خود را به قلمروی ندیده فشار دهیم. که قرار نیست کشف شود. که ما اینجا برای دلایل و چالش‌های خاصی تجسد یافته‌ایم، و باید روی آن‌ها متمرکز بمانیم.

مخالفم. دست‌کم تا حدی.

البته اینجاییم که زندگی‌هایمان را زندگی کنیم. از آن‌ها لذت ببریم. برای افرادی که مسیرمان را می‌بُرند کار خیر انجام دهیم. با چالش‌هایمان با شجاعت و عشق روبه‌رو شویم. آن برنامهٔ درسی است، و بسیار اهمیت دارد.

اما این به معنای این نیست که باید فقط بر دنیای فیزیکی خیره مانیم. بسیاری تمدن‌های بیگانه فراتر از آن خیرگی رشد کرده‌اند، و فکر می‌کنم ما هم می‌توانیم، یا دست‌کم کاوش کنیم چه ممکن است. بُعد معنوی حواس‌پرتی از زندگی نیست. زمینه‌ای است که زندگی را معنادار می‌کند.

وقتی می‌فهمید آگاهی‌تان از مرگ جان به‌در می‌برد، دست از ترسیدن از آن می‌کشید. وقتی می‌فهمید چالش‌ها برای رشد شما طراحی شده‌اند، دست از کینه‌جویی نسبت به آن‌ها می‌کشید. وقتی می‌فهمید افکارتان واقعیت را شکل می‌دهند، دربارهٔ آنچه فکر می‌کنید محتاط‌تر می‌شوید. وقتی می‌فهمید عشق فرکانس بنیادین جهان است، شروع می‌کنید به بازسازی اولویت‌هایتان پیرامون آن.

هیچ‌کدام از این‌ها از شما نمی‌خواهد عقل را با ایمان معاوضه کنید. من روی شواهد، منطق، و چارچوب‌هایی که می‌توانید بیازمایید اصرار دارم. و شواهد (از تجربه‌های نزدیک به مرگ، از PLR، از تجربه‌های برون‌بدنی، از مطالب کانالینگ‌شده، از فیزیک کوانتومی، از یکسانی در سراسر هزاران منبع مستقل) به‌طرزی طاقت‌فرسا به سوی واقعیتی بسیار غنی‌تر از آنچه مادی‌گرایی اجازه می‌دهد، اشاره می‌کند.

دعوت‌نامه

درونوالو ملکیزدک، که هندسهٔ مقدس را از سطح اتمی تا کهکشانی ردیابی کرد، سپیده‌دمی تازه دید: «اکنون از آن خواب برمی‌خیزیم، باورهای کهنه و بیات را از ذهنمان می‌تکانیم و نور طلایی این سپیده‌دم تازه را می‌بینیم.»1

و مایکل نیوتن، که هزاران مورد هیپنوتراپی‌اش دنیای روحی از سازمان‌دهی و عشقی چشمگیر آشکار کرد، به ما یادآوری کرد چرا این کاوش اهمیت دارد: «کشفیات معنوی‌ای که از ذهن درونی می‌آیند، افشای حقایق شخصی‌ای را ممکن می‌کنند که هیچ واسطهٔ دینی بیرونی‌ای نمی‌تواند تکرار کند.»2

آن نکتهٔ آخر مهم است. آنچه در این ۱۶ فصل بیان کردم دینی نیست. نظام باوری نیست که از شما ایمان بخواهد. دعوتی است برای کاوش، برای خواندن خودتان این کتاب‌ها، برای امتحان کردن مراقبه، برای توجه به احساساتتان، برای متوجه شدن همزمانی‌ها در زندگی‌تان، برای در نظر گرفتن این احتمال که جهان بسیار زنده‌تر، بسیار آگاه‌تر، و بسیار عاشق‌تر از آن است که به شما گفته شده.

مجبور نیستید هیچ‌کدام از این‌ها را باور کنید. اما تشویقتان می‌کنم آن را کنار هم نگذارید، دست‌کم نه بدون اینکه ابتدا نگاه کنید. شواهد آنجاست برای هر کسی که مایل به نگاه کردن باشد. و پیامدها، اگر حتی کسری از آن پابرجا بماند، دوررس‌اند.

ما تصادف‌های بیوشیمیایی تصادفی نیستیم، لحظه‌ای آگاه روی سنگی که در فضایی بی‌معنا در حرکت است. ما موجوداتی ابدی از آگاهی‌ایم، پاره‌های سرچشمهٔ الهی، موقتاً متمرکزشده در بدن‌های فیزیکی برای یادگیری، رشد، عشق ورزیدن، و سرانجام بازگشت به خانه با هر آنچه گردآوری کرده‌ایم.

اقیانوس واقعیت گسترده است، و ما به‌سختی از مچ پایمان جلوتر رفته‌ایم. اما آب گرم است، افق باز است، و سفر، می‌توانم از تجربه به شما بگویم، یکی از بزرگ‌ترین ماجراجویی‌های در دسترس یک انسان است.

از هرجا که هستید شروع کنید. کنجکاوی‌تان را دنبال کنید. به جی‌پی‌اس درونی‌تان اعتماد کنید. و به یاد داشته باشید، جهان منتظر بوده تا شما این پرسش‌ها را بپرسید.

وقتش رسیده کاوش کنید.

منابع

  1. Drunvalo Melchizedek, The Ancient Secret of the Flower of Life, Volume 1 (Light Technology Publishing, 1999). Contains the quoted passage; the full sentence in the book continues "streaming through the windows of perception." https://www.goodreads.com/en/book/show/96630.The_Ancient_Secret_of_the_Flower_of_Life
  2. Michael Newton, Destiny of Souls: New Case Studies of Life Between Lives (Llewellyn Publications, 2000). Newton's Life Between Lives hypnotherapy research; he consistently argued that spiritual knowledge uncovered in the client's own inner mind supersedes outside religious intermediaries. https://www.goodreads.com/book/show/140109.Destiny_of_Souls