بخش III: روش‌هایی برای کاوش مستقیم

فصل 11: تجربه‌های برون‌بدنی، هنگامی که روح شما بدنتان را ترک می‌کند

تجربهٔ برون‌بدنی (که فرافکنی اختری نیز نامیده می‌شود) فرایندی است که در آن روح یا آگاهی شما از بدن فیزیکی‌تان جدا می‌شود. اگر رگرسیون زندگی گذشته شواهد دست‌دومی از وجود روح از طریق خاطرات بازیابی‌شده به شما می‌دهد، تجربه‌های برون‌بدنی به شما اثبات دست‌اول می‌دهند. بدنتان را ترک می‌کنید، به آن نگاه می‌کنید که در تخت خوابیده، و سپس واقعیتی را کاوش می‌کنید که زنده‌تر و واقعی‌تر از زندگی عادی بیداری احساس می‌شود.

می‌خواهم روی این نکتهٔ آخر تأکید کنم، چون تک‌تک متخصصان تجربهٔ برون‌بدنی همان چیز را می‌گویند، و عمیقاً خلاف شهود است: وقتی بیرون از بدنتان هستید، واقعیت رؤیامانند یا مه‌آلود احساس نمی‌شود. شفاف‌تر احساس می‌شود. رنگ‌ها زنده‌ترند. ادراک شفاف‌تر است. بیدارتر، زنده‌تر، و حاضرتر از هر زمانی در بدن فیزیکی‌تان احساس می‌کنید. این عکس آن چیزی است که انتظار داشتید اگر تجربه‌های برون‌بدنی فقط اشکالی مغزی یا رؤیایی به‌خصوص زنده بودند.

تجربه‌های برون‌بدنی چگونه رخ می‌دهند

تجربه‌های برون‌بدنی معمولاً به یکی از دو شیوه رخ می‌دهند.

شیوهٔ خودجوش: آن‌ها گرایش دارند وقتی می‌خوابید یا چرت می‌زنید و اندکی هوشیار می‌شوید، درست در لبهٔ بیدار شدن، رخ دهند، اما به‌جای حرکت دادن بدن فیزیکی‌تان، آن را کاملاً نادیده می‌گیرید و نیت غلتیدن یا ایستادن آهسته را بدون حرکت فیزیکی ساطع می‌کنید. اندیشه یا نیت به‌تنهایی معمولاً برای برانگیختن جدایی کافی است. معمولاً با ارتعاش‌ها، گاهی شدید، حس‌های وزوزمانند در سراسر بدنتان، و صدایی شبیه سوت، تا زمانی که بیرون می‌جهید، همراه است.

اگر هرگز دربارهٔ تجربه‌های برون‌بدنی نشنیده باشید، این‌ها می‌توانند واقعاً ترسناک باشند. تصور کنید احساس فلج‌شدگی در تخت، وزوز از انرژی، و سپس ناگهان شناور شدن بالای بدن خوابیدهٔ خودتان. بدون زمینه، فکر می‌کردید در حال مرگ یا دیوانه شدن هستید. با زمینه، متوجه می‌شوید واقعاً چه اتفاقی افتاده: آگاهی شما بدنتان را ترک کرد، به آن نگاه کرد، و بازگشت.

شیوهٔ عمدی: همچنین می‌توانید تجربه‌های برون‌بدنی را از طریق تکنیک‌های خاصی القا کنید. یکی از مؤثرترین‌ها گوش دادن به صداهای مراقبه‌ای به نام همی-سینک (هم‌گام‌سازی نیم‌کره‌ای) است، اساساً ضربان‌های دوگوشی توسعه‌یافته توسط رابرت مونرو در مؤسسهٔ مونرو.1 ایده ساده است: وقتی مغز دو فرکانس اندکی متفاوت را در هر گوش می‌شنود، فرکانس سومی برابر با تفاوت میان آن‌ها تولید می‌کند. برای مثال، ۱۷۰ هرتز در یک گوش و ۱۷۴ هرتز در گوش دیگر امواج مغزی ۴ هرتزی تولید می‌کند، که در محدودهٔ تتا (۴ تا ۷/۵ هرتز) قرار می‌گیرد، حالت موج مغزی مرتبط با مراقبهٔ عمیق یا خواب سبک. با استفاده از این الگوهای صوتی، می‌توانید مغزتان را به سوی حالت آرام‌سازی خاصی هدایت کنید که تجربه‌های برون‌بدنی را ممکن می‌سازد.

پیشگامان

رابرت مونرو (۱۹۱۵-۱۹۹۵) پدربزرگ پژوهش مدرن تجربهٔ برون‌بدنی است. تاجری ویرجینیایی بدون علاقهٔ پیشین به معنویت، مونرو در سال ۱۹۵۸ شروع کرد به داشتن تجربه‌های برون‌بدنی خودجوشی که او را می‌ترساند. فکر می‌کرد در حال دیوانه شدن است. نزد پزشکان رفت. سی‌تی‌اسکن مغزی گرفت. همه‌چیز نرمال بازگشت.

به‌جای سرکوب کردن تجربیات، مونرو (که مردی عملی و کنجکاو بود) تصمیم گرفت آن‌ها را به‌طور نظام‌مند کاوش کند. او همه‌چیز را با دقت در اولین کتابش، سفرهایی بیرون از بدن (۱۹۷۱)، که یکی از متون بنیادین این حوزه باقی می‌ماند، مستند کرد.2

آنچه مونرو طی دهه‌ها کاوش کشف کرد، دسته‌بندی‌اش دشوار بود. در کتاب دومش، سفرهای دور (۱۹۸۵)،3 او برخورد با موجودیت‌های غیرانسانی، بازدید از آنچه «مکان‌های» متفاوت (محیط‌های بُعدی متمایز) می‌نامید، و توسعهٔ واژگانی کاملاً تازه برای تجربیاتی که هیچ کلمه‌ای در انگلیسی نداشتند را توصیف کرد:

یکی از جذاب‌ترین برخوردهای مونرو با موجودیتی بود که آن را «بی‌بی» می‌نامید، موجودی از واقعیتی بُعدی کاملاً بیگانه که آن را KT-95 نام‌گذاری کرد. بی‌بی انسان نبود، هرگز انسان نبود، و واقعیت را به شیوه‌هایی بنیادین متفاوت درک می‌کرد. از طریق ارتباطشان، مونرو دریافت که آگاهی انسانی امضایی مشخص دارد، آنچه او «نویز باند M» می‌نامید، که برای هوش‌های غیرانسانی قابل‌شناسایی و، صادقانه بگویم، مسحورکننده است. به نظر می‌رسد برون‌داد احساسی آشوبناک ما نوعی نمایش در کیهانِ گسترده‌تر است.3

مونرو ادامه داد و مؤسسهٔ مونرو را در ویرجینیا تأسیس کرد، که هنوز امروز فعالیت می‌کند، و برنامه‌هایی ارائه می‌دهد که تکنیک‌های تجربهٔ برون‌بدنی را از طریق فناوری همی-سینک آموزش می‌دهد.1 هزاران نفر یاد گرفته‌اند در آنجا تجربه‌های برون‌بدنی داشته باشند.

در آخرین کتابش، سفر نهایی (۱۹۹۴)، مونرو پیشرفته‌ترین مراحل کاوش آگاهی را توصیف کرد، پیشرفتی از میان چندین «حلقه» یا سطح هستی، که حاکی است آگاهی از میان مراحلی بسیار فراتر از هرچه در زندگی فیزیکی تجربه می‌کنیم، تکامل می‌یابد.4

ویلیام بولمن غول دیگر پژوهش تجربهٔ برون‌بدنی است. کتاب او ماجراهایی فراتر از بدن احتمالاً کاربردی‌ترین راهنمای گام‌به‌گام برای هر کسی است که می‌خواهد خودش تجربهٔ برون‌بدنی داشته باشد. بولمن اشاره می‌کند پژوهش حاکی است که تقریباً ۲۵٪ از جمعیت حداقل یک تجربهٔ برون‌بدنی خودجوش داشته‌اند، و بیشتر آن را همچون رؤیایی عجیب یا ناهنجاری خواب کنار می‌گذارند چون هیچ چارچوبی برای فهم آن ندارند.5

کار بولمن بر پتانسیل دگرگون‌کنندهٔ تجربه‌های برون‌بدنی تأکید می‌کند. یک چیز است خواندن دربارهٔ اینکه آگاهی مستقل از بدن است. چیز دیگری است کاملاً تجربه کردن مستقیم آن، نگاه کردن به بدن خوابیده‌تان و فکر کردن، با شفافیتی مطلق: «من آن بدن نیستم. من آگاهی‌ام که به آن نگاه می‌کنم.» آن یک تجربه می‌تواند ترس از مرگ را برای همیشه حل کند.

رابرت بروس، پژوهشگری استرالیایی، درکی فنی‌تر با کتابش دینامیک‌های اختری افزود.6 بروس مدلی سه‌لایه از بدن غیرفیزیکی شناسایی کرد:

۱. بدن فیزیکی: آنچه می‌شناسید. گوشت و استخوان. ۲. بدن اتری: کپی‌ای لطیف از انرژی، به بدن فیزیکی توسط چیزی که برخی سنت‌ها «طناب نقره‌ای» می‌نامند، متصل. برد محدودی دارد، می‌توانید در محیط بلافصلتان حرکت کنید اما نمی‌توانید دور بروید. ۳. بدن اختری: وسیلهٔ نقلیهٔ بُعد بالاتر. به‌محض جدا شدن از بدن اتری نیز، آزادی بسیار بیشتری دارید، قادرید به هرجا سفر کنید، ابعاد دیگر را بازدید کنید، و با موجودات غیرفیزیکی تعامل کنید.

این تمایز عملی است، نه فقط نظری. بسیاری از تازه‌کاران تجربهٔ برون‌بدنی دارند اما در بدن اتری می‌مانند، نزدیک شکل فیزیکی‌شان معلق. فرافکنی اختری کامل، جایی که از لایهٔ اتری نیز آزاد می‌شوید، تجربه‌ای عمیق‌تر و رهایی‌بخش‌تر است.

الیور فاکس و کشف رؤیای شفاف به‌عنوان دروازه

یکی از اولین و آموزنده‌ترین روایات تجربهٔ برون‌بدنی از الیور فاکس می‌آید، پژوهشگری بریتانیایی که در سال ۱۹۰۲ تکنیکی کشف کرد که بعدها به بنیاد هر دو پژوهش رؤیای شفاف و فرافکنی اختری تبدیل شد.7

فاکس تا سن ۱۳ سالگی هر دو والدینش را از دست داده بود، که طبیعتاً ذهنش را به سوی پرسش‌های مرگ و آنچه فراتر از آن نهفته است، متمایل کرد. او ادبیات اسپیریتوالیستی خواند، با نشست‌های میزچرخانی آزمایش کرد، و مجذوب خواستهٔ فهم اینکه آیا آگاهی از مرگ فیزیکی جان به‌در می‌برد شد.

پیشرفت در بهار ۱۹۰۲ رخ داد. فاکس در حال رؤیا دیدن بود، رؤیایی عادی دربارهٔ راه رفتن در محله‌اش، وقتی چیزی ناممکن را متوجه شد: سنگ‌فرش‌های خیابان موقعیتشان را تغییر داده بودند. کناره‌های بلندشان، که معمولاً عمود بر جدول قرار می‌گرفتند، اکنون موازی با آن بودند.

این مشاهدهٔ کوچک چیزی را برانگیخت که فاکس آن را «رؤیای دانش» نامید، لحظهٔ کاملاً هوشیار شدن درون یک رؤیا:

«سپس راه‌حل بر من درخشید: هرچند این صبح تابستانی باشکوه واقعی‌ترین به نظر می‌رسید، در حال رؤیا دیدن بودم! با تحقق این حقیقت، کیفیت رؤیا به شیوه‌ای بسیار دشوار برای انتقال به کسی که این تجربه را نداشته، تغییر کرد. بی‌درنگ، وضوح زندگی صد برابر افزایش یافت. هرگز دریا و آسمان و درختان با چنین زیبایی افسون‌کننده‌ای نمی‌درخشیدند؛ حتی خانه‌های معمولی زنده و به‌طرز عرفانی زیبا به نظر می‌رسیدند. هرگز چنین کاملاً خوب، چنین شفاف‌ذهن، چنین الهی‌گونه قدرتمند، چنین بیان‌ناپذیر آزاد احساس نکرده بودم!»

تجربه فقط لحظاتی طول کشید، شدت احساسی کنترل ذهنی‌اش را تحت تأثیر قرار داد و او را به خواب عادی بازگرداند. اما کافی بود. فاکس باقی زندگی‌اش را صرف توسعهٔ آنچه «قوهٔ انتقادی» می‌نامید، توانایی متوجه شدن ناممکن‌ها درون رؤیاها و استفاده از آن شناخت به‌عنوان سکوی پرتاب به سوی آگاهی برون‌بدنی کامل کرد.7

روش فاکس ظریف و ساده است: خودتان را آموزش دهید متوجه شوید وقتی چیزی در تجربه‌تان جفت‌وجور نیست. زنی با ۴ چشم. خیابانی که شب تغییر کرده. اتاقی که هرگز در آن نبوده‌اید. هرچه بیشتر این آگاهی انتقادی را طی زندگی بیداری توسعه دهید، احتمال بیشتری دارد طی خواب فعال شود، و تغییر را از رؤیای عادی به آگاهی شفاف تا جدایی کامل اختری برانگیزد.

مارک اوبرن: کاوشگر فرانسوی

مارک اوبرن متخصص فرانسوی تجربهٔ برون‌بدنی است که کتابش ۰,۰۰۱٪، تجربهٔ واقعیت برخی از گسترده‌ترین و مفصل‌ترین کاوش‌های تجربهٔ برون‌بدنی‌ای که با آن‌ها روبه‌رو شده‌ام را مستند می‌کند.8 اوبرن برای اهداف ما اهمیت دارد چون چندین موضوع، تجربه‌های برون‌بدنی، موجودات فضایی، و ماهیت آگاهی را پل می‌زند.

یکی از شگفت‌انگیزترین روایات اوبرن شبی را توصیف می‌کند که، طی یک تجربهٔ برون‌بدنی، آگاهی‌اش به یک سفینهٔ فضایی بیگانه سفر کرد. روحش رفت در حالی که بدنش در تخت خوابیده بود. آنچه این روایت را چشمگیر می‌کند این است که موجودات فضایی روی سفینه واقعاً می‌توانستند حضورش را حس کنند. آن‌ها او را تشخیص دادند، آگاهی انسانی غیرفیزیکی‌ای که سفینهٔ فیزیکی‌شان را بازدید می‌کرد، و از او خواستند برود. خوش‌آمد نبود.

آنچه این ضمنی می‌کند را در نظر بگیرید. این موجودات فناوری‌ای دارند چنان پیشرفته که می‌توانند خودِ آگاهی را تشخیص دهند، نه یک بدن فیزیکی، نه سیگنالی الکترومغناطیسی، بلکه حضور آگاهی. آن سطحی از پیشرفت است بسیار فراتر از فناوری کنونی انسان. ما به‌سختی می‌توانیم امواج رادیویی از ستارگان دوردست را تشخیص دهیم. آن‌ها می‌توانند روحی را از قلمروی دیگر که سفینه‌شان را بازدید می‌کند، تشخیص دهند.

اوبرن همچنین بازدید از برخی قلمروهای بسیار کم‌ارتعاش را طی کاوش‌های تجربهٔ برون‌بدنی‌اش توصیف کرد، مکان‌هایی که در آن‌ها آنچه توصیف کرد بدترین شکنجه‌ها در حال رخ دادن بود. این روایات از میان معدود مواردی هستند که هرگونه تردیدی دربارهٔ خیرخواه بودن کامل زندگی پس از مرگ را وارد می‌کنند، به همین دلیل در فصل مرگ آن‌ها را ذکر کردم.

آنچه طی تجربه‌های برون‌بدنی می‌آموزید

چند چیز بی‌درنگ آشکار می‌شوند وقتی بدنتان را ترک می‌کنید، و آن‌ها در گزارش‌های تقریباً هر متخصص تجربهٔ برون‌بدنی یکسان‌اند:

واقعیت کاملاً دربارهٔ نیت و تمرکز است. در آن سو، آنچه به آن فکر می‌کنید مادیت می‌یابد. می‌خواهید پاریس را بازدید کنید؟ به پاریس فکر کنید و آنجایید. می‌خواهید زحل را بازدید کنید؟ به زحل فکر کنید. مفاهیم فیزیکی فاصله و زمان سفر اعمال نمی‌شوند. آگاهی با سرعت اندیشه حرکت می‌کند.

اما گیری حیاتی وجود دارد: فکر کردن به بدن فیزیکی‌تان شما را بی‌درنگ به آن بازمی‌گرداند، حتی اگر میلیون‌ها سال نوری دور باشید. به همین دلیل است که متخصصان باتجربهٔ تجربهٔ برون‌بدنی بر دور شدن سریع از اتاق‌خوابتان پس از جدایی تأکید می‌کنند. ماندن نزدیک بدن فیزیکی‌تان، یا حتی نگاه کردن به آن، کشش مغناطیسی فوری‌ای ایجاد می‌کند که شما را درست به داخل بازمی‌مکد. در اوایل تمرین تجربهٔ برون‌بدنی، وقتی تجربیات نادر و باارزشند، از دست دادن یکی به این خاطر که به بدن خوابیده‌تان در تخت نگاه کردید، به‌طرز باورنکردنی ناامیدکننده است.

دنیا از بیرون متفاوت به نظر می‌رسد. کاوشگران برون‌بدنی می‌توانند چیزهایی را ببینند که از درون بدن فیزیکی نامرئی‌اند. انرژی‌هایی که شفادهندگان با آن‌ها کار می‌کنند، آنچه هاله می‌نامیم، قابل‌مشاهده و ملموسند. هر فرد، هر شیء، هر موجود زنده میدان انرژی‌ای پیرامون خود دارد. آنچه استر هیکس «گِرداب» توصیف می‌کند، چیزی است که واقعاً می‌توانید در آن سو ببینید و احساس کنید.

می‌توانید به هرجا بروید. به درون زمین. به هر کشوری. به هر سیاره‌ای. جهان زمین بازی شماست. برخی از چیزهای بامزه‌ای که مردم گزارش می‌دهند طی تجربه‌های برون‌بدنی انجام می‌دهند شامل پرواز از میان دیوارها، شیرجه به کف اقیانوس، بازدید از درون کوه‌ها، و شتاب گرفتن پیرامون منظومهٔ شمسی است. حس آزادی مستی‌آور است.

اما تجربه‌های برون‌بدنی محدودیتی دارند: در حالی که آن‌ها به شما درکی دست‌اول از اینکه بودن روحی در قلمروی دیگر چگونه است می‌دهند، و می‌توانید افراد فقید دیگری را که پیرامون سطح زمین معطلند ببینید، از همان فرایندی نمی‌گذرید که روح‌ها وقتی واقعاً می‌میرند از آن می‌گذرند. شما در حال بازدیدید، نه گذار. پس تجربه‌های برون‌بدنی به‌تنهایی درک کاملی به شما دربارهٔ آنچه پس از مرگ رخ می‌دهد، چگونگی سازمان‌دهی روح‌ها، یا چرایی تناسخ‌مان نخواهند داد. برای آن درک عمیق‌تر، به رگرسیون‌های زندگی گذشته نیاز دارید، که به خاطرات کامل چرخهٔ مرگ-و-تولد-دوباره دسترسی می‌یابند.

با این حال، تجربه‌های برون‌بدنی PLR را به‌زیبایی تکمیل می‌کنند. PLR روایت را به شما می‌دهد، داستان سفر روحتان. تجربه‌های برون‌بدنی تجربهٔ مستقیم را به شما می‌دهند، دانستن احشایی و انکارناپذیر اینکه بدنتان نیستید.

نقش ارواح شرور طی تجربه‌های برون‌بدنی

یکی از اولین چیزهایی که متخصصان تازهٔ تجربهٔ برون‌بدنی با آن روبه‌رو می‌شوند، موجودیت‌های ترس‌خوار هستند که پیرامون پایین‌ترین فرکانس‌های غیرفیزیکی، نزدیک سطح زمین معطل‌اند. آن‌ها می‌کوشند شما را بترسانند (تصاویر وحشتناک، صداهای بلند، شخصیت‌های تهدیدآمیز) چون وحشت شما وعدهٔ آن‌هاست، و ترس معمولاً شما را شوکه می‌کند و به بدنتان بازمی‌گرداند، و تجربهٔ برون‌بدنی را پایان می‌دهد. سازوکار، و دفاع از تابش عشقی واقعی از قلبتان، به‌طور کامل در فصل خطرات معنوی پوشش داده شده. فقط بدانید هنگام شروع که این موجودیت‌ها در هنگام جدایی رایج‌اند، و اینکه عشق، نه ترس، آن‌ها را پراکنده می‌کند.

توصیهٔ کاربردی برای کاوشگران مشتاق تجربهٔ برون‌بدنی

بسیاری از مردم، از جمله خودم، می‌توانند ماه‌ها را صرف تلاش کنند بدون دستیابی به یک تجربهٔ برون‌بدنی. تکنیک‌ها دشوارند و به تمرین زیادی نیاز دارند برای کسانی که به‌طور طبیعی آن‌ها را تجربه نمی‌کنند. اگر پیش‌تر در مراقبه ماهرید، این کمک زیادی می‌کند، توانایی آرام کردن ذهنتان مهم‌ترین مهارت است.

چند نکته از استادان:

۱. در لبهٔ خواب تمرین کنید. حالت هیپناگوژیک (درست هنگام به خواب رفتن) و حالت هیپنوپومپیک (درست هنگام بیدار شدن) پنجره‌های فرصت شمایند. وقتی احساس بیدار شدن می‌کنید، بدن فیزیکی‌تان را حرکت ندهید. چشمانتان بسته بماند. در عوض، بکوشید فقط با آگاهی‌تان «بغلتید» یا «شناور شوید»، با نیتتان و نه با حرکت واقعی.

۲. از ارتعاش‌ها استفاده کنید. بسیاری از مردم ارتعاش‌های شدیدی احساس می‌کنند همان‌طور که به نقطهٔ جدایی نزدیک می‌شوند. از آن‌ها نترسید. به آن‌ها تکیه کنید. آن‌ها سیگنالی هستند که جدایی نزدیک است.

۳. بی‌درنگ از بدنتان دور شوید. به‌محض بیرون بودن، حرکت کنید. از میان دیوار پرواز کنید. بیرون بروید. فاصله بگیرید. نگاه کردن به بدن خوابیده‌تان سریع‌ترین راه بازگشت است.

۴. ویلیام بولمن را بخوانید. ماجراهایی فراتر از بدن او کاربردی‌ترین راهنمای موجود است.5 سه‌گانهٔ رابرت مونرو برای فهم تصویر بزرگ‌تر ضروری است. دینامیک‌های اختری رابرت بروس برای سازوکار فنی عالی است.6

۵. همی-سینک را امتحان کنید. برنامه‌های صوتی مؤسسهٔ مونرو مشخصاً برای هدایت مغزتان به سوی حالات مساعد تجربهٔ برون‌بدنی طراحی شده‌اند.1 برای همه کار نمی‌کنند، اما به هزاران نفر کمک کرده‌اند.

۶. صبور باشید. برخی افراد اولین تجربهٔ برون‌بدنی خود را ظرف روزهایی از تلاش پیدا می‌کنند. دیگران ماه‌ها طول می‌کشد. برخی افراد خوش‌شانس آن‌ها را به‌طور خودجوش در سراسر عمرشان داشته‌اند، شب‌هایشان را در آن سو صرف کاوش ابعاد گوناگون از کودکی کرده‌اند، و عمری از دانش را انباشته‌اند که بقیهٔ ما باید یک سفر کوتاه در یک زمان کسبش کنیم.

تجربه، وقتی می‌آید، ارزش هر لحظه از تمرین را دارد. چون به‌محض اینکه حتی یک‌بار بدنتان را ترک کنید (به‌محض اینکه بالای شکل خوابیده‌تان معلق شوید و با قطعیتی مطلق و تزلزل‌ناپذیر فکر کنید «من این بدن نیستم») دنیا هرگز همان به نظر نمی‌رسد.

منابع

  1. The Monroe Institute, Hemi-Sync audio guidance technology. Patented binaural beat technology developed by Robert Monroe in the 1970s; his first Frequency Following Response patent was issued in 1975. https://hemi-sync.com/research-papers/the-hemi-sync-process/

  2. Robert A. Monroe, Journeys Out of the Body (Doubleday, 1971). Monroe's first book documenting his spontaneous OBEs beginning in 1958. https://archive.org/details/journeysoutofbod00monr

  3. Robert A. Monroe, Far Journeys (Doubleday, 1985). Source of the Locale terminology, rotes, the M Band, and the encounter with the entity from KT-95.

  4. Robert A. Monroe, Ultimate Journey (Doubleday, 1994). The final book of Monroe's trilogy.

  5. William Buhlman, Adventures Beyond the Body: How to Experience Out-of-Body Travel (HarperSanFrancisco, 1996). Origin of the statistic on spontaneous out-of-body experiences cited in this chapter. https://archive.org/details/adventuresbeyond0000buhl

  6. Robert Bruce, Astral Dynamics: A New Approach to Out-of-Body Experiences (Hampton Roads Publishing, 1999). https://archive.org/details/astraldynamicsne0000bruc

  7. Oliver Fox (pseudonym of Hugh G. Callaway), Astral Projection: A Record of Out-of-the-Body Experiences (Rider & Co., 1939; US edition, Citadel Press, 1962). Source of the 1902 "Dream of Knowledge" account and the quoted passage. https://archive.org/stream/APFOX/AP%20FOX_djvu.txt

  8. Marc Auburn, 0,001% L'expérience de la réalité (Éditions Atlantes, 2013). https://www.editions-atlantes.fr/produit/0001-lexperience-de-la-realite/