بخش III: روشهایی برای کاوش مستقیم
فصل 10: رگرسیون زندگی گذشته، دسترسی به حافظهٔ روح شما
رگرسیون زندگی گذشته (PLR) تکنیکی است که از هیپنوز یا آرامش عمیق برای دسترسی به خاطرات زندگیهای گذشته استفاده میکند. چه به تناسخ باور داشته باشید چه نه، میتوانید یک PLR را فقط برای سرگرمی امتحان کنید. هرچه هنگام ورود باور داشته باشید، هنگام خروج همان احساس را نخواهید داشت.
من یادگیری دربارهٔ PLR را با خواندن کتابهای مایکل نیوتن آغاز کردم. نیوتن هیپنوتراپیستی بود که بهطور تصادفی با بیمارانی روبهرو شد که طی هیپنوز به چیزی شبیه یک زندگی گذشته میرفتند. اولین بار که این رخ داد، واقعاً شوکه شد. این بخشی از آموزش او نبود، و هیچ چارچوبی برای آن نداشت. اما پیوسته اتفاق میافتاد، با بیماران متفاوت، و روایات آنقدر یکسان و مفصل بودند که نمیشد نادیده گرفت.
بگذارید توضیح دهم PLR واقعاً چگونه کار میکند، چرا قانعکننده است، و پژوهش چه چیزی نشان میدهد، سپس تجربهٔ خودم را با شما در میان میگذارم.
چگونه واقعاً کار میکند
فرایند سادهتر از آن است که انتظار دارید. روی تخت یا مبل دراز میکشید و تا حد ممکن آرام میشوید، تا به حالتی هیپنوتیک برسید، که واقعاً فقط واژهای تجملی برای مراقبهٔ عمیق است. طی هیپنوز کاملاً آگاه و هوشیارید. این اهمیت دارد: شما «تحت» چیزی نیستید که هالیوود آن را به تصویر میکشد. بعداً همهچیز را به یاد میآورید، و بیشتر متخصصان نشست را ضبط میکنند تا بتوانید بعداً دوباره به آن گوش دهید.
بهمحض عمیقاً آرام شدن، هیپنوتراپیست شما را از میان تجسمی هدایت میکند، اغلب با شمردن تا ده، که در آن نقطه تصور میکنید از دری عبور میکنید که به یکی از زندگیهای گذشتهٔ شما باز میشود. دستورالعمل حیاتی اینجا این است: تحلیل نکنید. فکر نکنید. سعی نکنید بفهمید آیا آنچه میبینید «واقعی» است یا فقط تخیل شما. مانند کودکی در دیزنیلند باشید و فقط آنچه میبینید را توصیف کنید، حتی اگر ابتدا معنایی نداشته باشد.
هیپنوز دقیقاً چیست؟ حالتی خلسهمانند از توجه متمرکز و پذیرش افزایشیافته است. آن را از طریق تکنیکهای آرامسازی و تجسم هدایتشده به دست میآورید. همان حالتی است که درست پیش از به خواب رفتن به آن میلغزید، آن منطقهٔ گرگومیش که در آن ذهن آگاهتان آرام میشود و ناخودآگاهتان باز میشود. برای هر نوع چیزی فراتر از PLR درمانی بهکار میرود: کنترل عادت، کاهش استرس، مدیریت درد. خودِ تکنیک هیچ چیز عرفانیای ندارد. آنچه عرفانی است، چیزی است که از میان آن میآید.
پیشگامان
کشف رگرسیون زندگی گذشته یک لحظهٔ یورکای واحد نبود. مستقلاً از میان چند پژوهشگر پدید آمد که همه هنگام تلاش برای انجام درمان متعارف با آن برخورد کردند.
ایان استیونسون (۱۹۱۸-۲۰۰۷) به دلیلی وارونهٔ همهٔ کسان دیگر این فصل به آن تعلق دارد: او هرگز از هیپنوز استفاده نکرد. روانپزشکی کاناداییتبار در دانشگاه ویرجینیا، او چهار دهه را صرف مستندسازی کودکان خردسالی کرد که بیآنکه کسی از آنها بخواهد خاطرات زندگیای گذشته را داوطلبانه بازگو میکردند، سپس به مکانهایی که نام برده بودند سفر میکرد و گفتههایشان را در برابر گواهیهای فوت، گزارشهای کالبدشکافی، و بازماندگان خانواده بررسی میکرد. پروندههای او بیش از ۲,۵۰۰ مورد از سراسر جهان را در بر میگیرند، و در بسیاری از آنها کودکان افراد، مکانها، و رویدادهای خاصی را از زندگی فردی فقید شناسایی کردند، گاهی در کشوری متفاوت، در حال صحبت به زبانی متفاوت.1
این در اینجا بهعنوان یک شاهد کنترل اهمیت دارد. اگر زندگیهای گذشته فرآوردهٔ خودِ روش بودند، محصول بیماران تلقینپذیر و درمانگرانی که در اتاقی تاریک پرسشهای جهتدار میپرسند، نوپاهای استیونسون نباید وجود میداشتند. دو رویکرد متضاد پیوسته به همان پدیدهٔ واحد میرسند. کار او دربارهٔ کودکانی که با خالهای مادرزادی متناظر با زخمهای کشندهٔ فردی که توصیفش میکردند متولد شدهاند، در فصل ۳ پوشش داده شده است.
برایان وایس (متولد ۱۹۴۴)، روانپزشک تحصیلکرده در ییل که در فصل تناسخ دربارهٔ او صحبت کردم، در سال ۱۹۸۸ با زندگیهای بسیار، اساتید بسیار دروازهها را گشود.2 سفر او با کاترین آغاز شد، بیماری که فوبیاهایش در برابر ۱۸ ماه درمان متعارف مقاومت کرده بودند اما پس از یادآوری ضربههای زندگی گذشتهای که آنها را ایجاد کرده بودند، ناپدید شدند. آنچه مشارکت وایس را انقلابی میکرد فقط مطالعهٔ موردی نبود. این بود که یک روانپزشک تحصیلکرده و جریان اصلی حاضر بود اعتبار خود را به خطر بیندازد و علناً بگوید: این واقعی است، و از نظر درمانی کار میکند.
مایکل نیوتن (۱۹۳۱-۲۰۱۶) PLR را به سطح بعدی برد. در حالی که وایس روی زندگیهای گذشته تمرکز کرد، نیوتن فراتر رفت، بیماران را به فضای میان زندگیها هدایت کرد و دنیای روح را با جزئیات موشکافانه نقشهبرداری کرد. دو کتاب اولش، سفر روحها (۱۹۹۴) و سرنوشت روحها (۲۰۰۰)، بر اساس هزاران نشست هستند و جامعترین روایات زندگی پس از مرگ از دیدگاهی بالینی باقی میمانند.34 نیوتن سرانجام مؤسسهٔ نیوتن را تأسیس کرد، که در سراسر جهان درمانگران گواهیشدهٔ زندگی میان زندگیها (LBL) را آموزش میدهد.5
هلن وامباخ (۱۹۲۵-۱۹۸۵) سختترین علم را به این حوزه آورد. بهعنوان روانشناس، به شواهد حکایتی راضی نبود. او رگرسیونهای گروهی با صدها سوژه اجرا کرد، بهطور نظاممند دادههایی دربارهٔ آنچه گزارش میدادند گردآوری کرد و سپس آن را با سوابق تاریخی مرجعدهی متقابل کرد. کتاب او زندگی مجدد زندگیهای گذشته مواردی را مستند کرد که در آنها سوژهها لباس، معماری، غذا، و آداب اجتماعیای را توصیف کردند که بعدها توسط مورخان تأیید شد، جزئیاتی که گاهی حتی برای متخصصان آن دورهها مبهم بودند.6
وامباخ همچنین کشفی جذاب دربارهٔ جمعیتشناسی زندگیهای گذشته کرد: تقسیم جنسیتی در میان زندگیهای گذشتهٔ گزارششدهٔ سوژههای او تقریباً دقیقاً ۵۰/۵۰ مرد و زن بود، مطابق با نسبتهای واقعی جمعیت تاریخی.6 اگر مردم در حال خیالپردازی بودند، انتظار سوگیریهایی میداشتید (مردان بیشتر در نقشهای دراماتیک، زندگیهای بیشتر در دورههای مشهور). در عوض، بیشتر زندگیهای گذشتهٔ گزارششده معمولی بودند، کشاورزی، کارگری، زندگی و مرگ بیسروصدا. آن نرمالیتی آماری در واقع شاهدی قوی علیه فرضیهٔ خیالپردازی است.
او با همکاری همکارش، چت اسنو، حتی فراتر رفت و تکنیک را کاملاً معکوس کرد: بهجای بردن بیماران به عقب در گذشته، آنها را به آینده پیش برد. نتایج، منتشرشده در رؤیاهای جمعی آینده، یکسانیهای عجیبی در میان سوژهها دربارهٔ ظاهر و احساس دورههای زمانی آینده نشان دادند.7
قدرت درمانی
اینجاست آنچه بیشتر از همه مرا تحت تأثیر قرار داد: PLR کار میکند بهعنوان درمان، حتی برای افرادی که به تناسخ باور ندارند.
کتاب بعدی برایان وایس معجزات رخ میدهند (۲۰۱۲) بیش از ۴۰ مطالعهٔ موردی بیمار را گردآوری کرد که شفای فیزیکی از طریق رگرسیون زندگی گذشته را نشان میدهند.8 نه فقط بهبود احساسی، بلکه ناپدید شدن علائم فیزیکی واقعی. درد مزمنی که سالها در برابر درمان مقاومت کرده بود. فوبیاهایی که پس از یک نشست تبخیر شدند. آلرژیهای بیتوضیحی که ناپدید شدند.
چنانکه وایس نوشت: «بدن و ذهن به هم پیوستهاند. آنچه یکی را شفا میدهد اغلب دیگری را نیز شفا میدهد. استرس میتواند هم بیماری فیزیکی و هم بیماری احساسی ایجاد کند. یادآوری ضربه یا رویداد زندگی گذشتهای که به علامت فیزیکی زندگی کنونی منجر شده، اغلب برای درمان کافی است.»8
اگر رگرسیون زندگی گذشته صرفاً خیالپردازی یا داستانسازی بود، چرا «بهیاد آوردن» ضربهای جعلی علامت فیزیکی واقعی را درمان میکرد؟ پلاسبو نیز این را توضیح نمیدهد. بسیاری از این بیماران به زندگیهای گذشته باور نداشتند و از آنچه ظاهر شد شوکه شدند.
کشف وامباخ از «حافظهٔ روانتنی» این را تقویت میکند. او مشاهده کرد که بدن بهطور فیزیکی به شرایط زندگی گذشته طی رگرسیون پاسخ میدهد. یک بیمار که در زندگی گذشته آبمروارید داشت، طی هیپنوز شروع به گریه کرد و بینایی تار و دردناک را توصیف کرد. وقتی وامباخ بیمار را به عقب در همان زندگی گذشته به سنی جوانتر، پیش از پیدایش آبمروارید، هدایت کرد، اشکها متوقف شدند و بیمار بینایی شفاف را گزارش داد. بدن فیزیکی در حال بازپخش شرایطی از زندگیای بود که قرنها پیش پایان یافته بود.
آنچه هزاران نشست بهطور پیوسته آشکار میکنند
مجموعهٔ خاطرات زندگی پس از مرگ (۲۰۰۹) مایکل نیوتن ۳۲ مورد از درمانگران گواهیشدهٔ LBL را که بهطور مستقل در سرتاسر قارههای متفاوت کار میکردند، گردهم آورد.9 موارد از بیمارانی در آمریکا، اروپا، آسیا، آفریقای جنوبی، و استرالیا آمدند، افرادی با پیشینههای فرهنگی، باورهای دینی، و سطوح آشنایی پیشین با مفاهیم معنوی بسیار متفاوت.
آنچه شما را تحت تأثیر قرار میدهد، یکسانی است. فرد پس از فرد، فرهنگ پس از فرهنگ، همان ساختار پدید میآید:
- گذار مرگ: جداییای ملایم از بدن، معمولاً همراه با احساس سبکی، آسایش، و عشق. راهنمایان برای کمک حضور دارند.
- جهتیابی: دورهای از تطبیق و شفا در دنیای روح، تحت نظارت راهنمای معلم.
- بازپیوند گروه روحی: ملاقات با خوشهٔ همراهان روحی خود که در امتداد زندگیها با شما سفر کردهاند.
- شورای بزرگان: مروری دلسوزانه از زندگیای که تازه کامل شده، نه داوری، بلکه ارزیابی عاشقانهای از آنچه آموخته شده و آنچه هنوز نیاز به کار دارد.
- مطالعه و آمادهسازی: زمانی که بیماران آن را کتابخانهها، کلاسهای درس، یا سالنهای مطالعه توصیف میکنند، در حال آمادهسازی برای تجسد بعدی.
- انتخاب زندگی: انتخاب بدن بعدی، والدین، شرایط، و چالشهای اصلی، همیشه با مشاوره با راهنمایان و با اهداف رشد روح در ذهن.
چنانکه نیوتن نوشت: «اخیراً گروههای بزرگتری از مردم در همهٔ فرهنگها در جستوجوی نوعی تازه از معنویتاند که برایشان شخصیتر است. کشفیات معنویای که از ذهن درونی میآیند، افشای حقایق شخصیای را ممکن میکنند که هیچ واسطهٔ دینی بیرونی یا وابستگی نهادی نمیتواند تکرار کند.»9
آن نقلقول عمیقاً با من رزونانس دارد. این دربارهٔ پذیرفتن دین یا نظام باور کس دیگری نیست. دربارهٔ دسترسی مستقیم به حقیقت درونی خودتان است.
نشستهای کاترین با جزئیات
آنچه مورد کاترین (روایت کامل در فصل تناسخ) را چنین چشمگیر میکرد، فقط رگرسیونهای زندگی گذشته نبود. آنچه میان زندگیها رخ میداد بود. کاترین شروع کرد به دریافت پیامهایی از موجوداتی که آنها را «اساتید» توصیف میکرد، موجودیتهای روحانی بسیار پیشرفتهای که در فضای میان تجسدها وجود دارند، که مستقیماً با اطلاعاتی دربارهٔ پدر فقید دکتر وایس و پسر نوزاد مردهاش که او هیچ راهی برای دانستنشان نداشت، خطاب به او میشدند.2
این همان چیزی است که PLR را از داستانسرایی درمانی صرف جدا میکند. اطلاعاتی که طی نشستها میآید گاهی حقایق قابلراستیآزمایی را در بر میگیرد که بیمار هیچ راهی برای دسترسی به آنها از طریق هیچ کانال عادیای نداشت. این فقط یک «فیلم زندگی گذشته» نیست، ارتباطی آشکار با میدانی از دانش است که فراتر از حافظهٔ فردی میرود.
تجربهٔ خودم
پس از خواندن سفر روحها نیوتن، بهقدری کنجکاو شدم که خودم آن را امتحان کنم. به دنبال هیپنوتراپیستهای نزدیک خانهام گشتم، به چند نفر زنگ زدم تا ببینم آیا رگرسیون زندگی گذشته ارائه میدهند، و نشستی رزرو کردم.
تجربه در ابتدا برایم دشوار بود، چون به مراقبه یا آرام کردن ذهنم عادت نداشتم. مغزم پیوسته میخواست همهچیز را تحلیل کند، بپرسد آیا «واقعاً» چیزی میبینم یا فقط دارم آن را میسازم. اما پس از حدود ۱۰ دقیقه تمرینهای آرامسازی، شروع کردم به احساس آن حالت گرگومیش، نه کاملاً خواب، اما نه کاملاً در آگاهی بیداری عادیام.
همانطور که هیپنوتراپیست از ۱۰ شمارش معکوس میکرد، از من پرسید کجا هستم و چه میبینم. هر تصویر حدود ۳۰ ثانیه تا یک دقیقه طول میکشید تا سطح بیاید، و اولین چیزی که «دیدم» مزرعهای سبز بود. پرسید چگونه لباس پوشیدهام: پیراهنی سفید، شلوارک سفید، جفتی صندل. آیا اینجا زندگی میکردم؟ نه، فقط در حال عبور بودم، به سوی جایی دیگر میرفتم. تا ۳ شمرد، و در شمارهٔ ۳ قرار بود هرجا که میرفتم باشم.
ناگهان در بازاری بودم، در یونان باستان. گرما شدید بود، خورشید میتابید. در حال گشتن دنبال محصولات بودم. دوباره تا ۳ شمرد تا مرا به دوران کودکیام در آن زندگی ببرد، تا بفهمیم دنیایم چه شکلی بود. خودم را دیدم که در کلبهای زندگی میکنم، تختم تودهای کاه روی زمین بود، و بز نگه میداشتیم. از سالهای نوجوانی به بعد، کارم فروش پنیر بز در بازار محلی بود. از من خواست پیرامون خانوادهام را نگاه کنم، ببینم آیا کسی را میشناسم. شناختم. مادرم در آن زمان همان مادری بود که در زندگی فعلیام دارم. پدرم بیرون در حال خرد کردن هیزم بود، و او را همچون پدرخواندهٔ خود در این زندگی شناختم. و برادر کوچکترم در آن زمان، پسرم در زندگی کنونیام بود.
دوباره تا ۳ شمرد و به من گفت به مهمترین لحظهٔ آن زندگی بروم. ابتدا چیز زیادی ندیدم، پس با اصول شروع کرد: چگونه لباس پوشیده بودم؟ خودم را در یونیفرمی دیدم، بهطور محسوسی عضلانی. سنم را پرسید: اواسط دهه سوم، حدود ۳۵. در نوعی مراسم فارغالتحصیلی بودم، که مرا گیج کرد، شما در ۳۵ سالگی از مدرسه فارغالتحصیل نمیشوید. اما سپس جزئیات شفاف شدند. یونیفرم نظامی بود، پوشیده از نشانها. این فارغالتحصیلی نبود، مراسمی پس از یک سری جنگها علیه استانهای دیگر یونانی بود. از من خواست نبردها را توصیف کنم، و آنجا بود که چیزها شدید شدند. شروع کردم به دیدن افرادی که میشناختم، دوستان دبیرستان در زندگی کنونیام، که در کنارم میجنگیدند. احساس از ناکجاآباد به من ضربه زد و شروع کردم به گریه، درست همانجا روی مبل هیپنوتراپیست. آن برایم بسیار غیرمعمول بود، هرگز گریه نمیکنم. او آرام دستمالهایی به من داد و ادامه دادیم. تا ۳ شمرد تا مرا به آخرین لحظهٔ آن زندگی ببرد. خودم را در میدان نبردی دیگر دیدم. لحظهای بعد ضربه خوردم، و سپس بالای بدن خودم شناور بودم، در حال شناور شدن به قلمروی دیگر.
قلمروی زندگی پس از مرگ را کاوش کردیم، مراحل و مکانهای گوناگونی که مایکل نیوتن در کتابهایش نقشهبرداری کرده، پس آنها را اینجا با جزئیات بیان نمیکنم. اما یک لحظه برجسته و کمی سرگرمکننده بود. وقتی در «کتابخانه» در حال مرور زندگیهای گذشته و برنامهام برای زندگی کنونیام بودم، کتابی غولپیکر روی میزی بزرگ از مرمر میدیدم، و همانطور که صفحات را ورق میزدم، همه سفید بودند. منتظر ماندیم تا اطلاعات یا تصاویری از این صفحات برایم ظاهر شود، اما هیچچیز. سرانجام در ذهنم به حروف روشن دیدم «چند سال دیگر برگرد» و خندیدم. پیام روشن بود: چیز زیادی دربارهٔ زندگی فعلیام به من نشان داده نمیشود، تا خرابش نکند، چون کل هدف این زندگی بهعنوان آزمون بهنوعی هدر میرفت.
لحظهٔ چشمگیر دیگر زمانی بود که هیپنوتراپیست با راهنمای روحی من (از طریق من) صحبت کرد و نامش را پرسید. صدایی که به ذهن آمد «آروم» بود. مطمئن نبودم چگونه هجیاش کنم، اما نام روشن بود. چند هفته بعد، پس از خواندن دربارهٔ چگونگی اجرای PLR توسط خودم، تصمیم گرفتم یکی را روی همسرم امتحان کنم. تحت هیپنوز، او زندگیای را بهعنوان آقایی آمریکایی تجربه کرد و در بیمارستانی درگذشت. وقتی او را به آن سو هدایت کردم و خواستم با راهنمای او صحبت کنم، همان نام آمد: «آروم.» مبهوت شدم. بر اساس پژوهش نیوتن، روحها در گروههایی روی زمین تجسد مییابند و معمولاً همان راهنما را به اشتراک میگذارند، روحی پیشرفتهتر که گروه را مرشدی میکند. اما همسرم چگونه میتوانست آن نام را بداند؟ آیا او ضبط ۴ ساعتهٔ PLR من را شنیده و آن را به یاد آورده بود؟ فکر نمیکنم او هرگز کل آن را شنیده باشد. آن روز که به خانه آمدم، خلاصهای به او داده بودم. و حتی اگر گذرا نام راهنما را ذکر کرده باشم، PLR خودش ماهها بعد رخ داد. این ایده که او یک نام خاص را از گفتوگویی معمولی به یاد بیاورد و آن را تحت هیپنوز بازتولید کند، دور از ذهن به نظر میرسید. سادهترین توضیح این بود که واقعی بود. آن لحظه تأییدی بود بر همهٔ چیزهای دیگر، همهٔ احساسات، همهٔ تصاویر زنده، همهٔ زندگیهایی که طی نشست خودم از میان آنها قدم زده بودیم.
نمایش PLR
برای کسانی که کنجکاوند خودشان امتحان کنند، برایان وایس نشستهای رگرسیون زندگی گذشتهٔ هدایتشدهای اجرا کرده که آنلاین در دسترساند. تشویقتان میکنم این را امتحان کنید:
در ویدیوی زیر، برایان وایس مخاطبی زنده را از میان نشست رگرسیون زندگی گذشته هدایت میکند.10 میتوانید خودتان آن را از روی مبلتان تجربه کنید، چشمانتان را ببندید، دستورالعملهای او را دنبال کنید، و ببینید چه چیزی سطح میآید:
https://www.youtube.com/watch?v=lKtIEk8BDeo
زیبایی PLR این است که نیازی نیست به آن باور داشته باشید تا کار کند. فقط باید مایل باشید آرام شوید، ذهن تحلیلیتان را برای یک ساعت رها کنید، و آنچه میآید را توصیف کنید، حتی اگر ابتدا شبیه تخیل به نظر برسد. بسیاری از دراماتیکترین موارد نیوتن با بیمارانی آغاز شدند که متقاعد بودند هیچ اتفاقی نخواهد افتاد.
چرا PLR اهمیت دارد
رگرسیون زندگی گذشته فراتر از کاربردهای درمانیاش اهمیت دارد.
اگر PLR بهطور پیوسته اطلاعات قابلراستیآزماییای تولید میکند که بیمار نمیتوانست بداند (نام خیابانهایی که قرنها پیش وجود داشتند، توصیفاتی از افرادی که در کشورهای دیگر زندگی میکردند، جزئیات پزشکی دربارهٔ پسر مردهٔ یک پزشک) پس ما با چیزی سروکار داریم که مدل علمی کنونی ما از آگاهی بهسادگی نمیتواند توضیح دهد.
دیدگاه مادیگرا میگوید آگاهی توسط مغز تولید میشود، نقطه. بدون مغز، آگاهی نیست. اما نشستهای PLR بارها و بارها دسترسی به اطلاعاتی را نشان میدهند که هرگز از طریق هیچ کانال شناختهشدهای از مغز بیمار عبور نکردند. یا میپذیریم که آگاهی فراتر از مغز میرسد، یا باید فرض کنیم که تکتک این پژوهشگران (در دههها، قارهها، و روششناسیها) یا دروغ میگویند یا بیکفایتند.
میدانم کدام توضیح را محتملتر مییابم.
منابع
Ian Stevenson, Twenty Cases Suggestive of Reincarnation (Proceedings of the American Society for Psychical Research, 1966; 2nd ed., University Press of Virginia, 1974). Stevenson founded the Division of Perceptual Studies at the University of Virginia, whose files contain over 2,500 cases of children reporting past-life memories. https://med.virginia.edu/perceptual-studies/wp-content/uploads/sites/360/2016/12/REI36Tucker-1.pdf
Brian L. Weiss, Many Lives, Many Masters (Simon & Schuster/Fireside, 1988). The Catherine case, including the messages from the "Masters" about Weiss's father and infant son. https://www.simonandschuster.com/books/Many-Lives-Many-Masters/Brian-L-Weiss/9780671657864
Michael Newton, Journey of Souls: Case Studies of Life Between Lives (Llewellyn Publications, 1994). https://www.llewellyn.com/product.php?ean=9781567184853
Michael Newton, Destiny of Souls: New Case Studies of Life Between Lives (Llewellyn Publications, 2000). https://www.llewellyn.com/product.php?ean=9781567184990
The Michael Newton Institute for Life Between Lives Hypnotherapy, which trains and certifies LBL therapists worldwide. https://www.newtoninstitute.org/
Helen Wambach, Reliving Past Lives: The Evidence Under Hypnosis (Harper & Row, 1978). Group-regression research with over 1,000 subjects; reported past lives split roughly 50/50 between male and female, matching historical population ratios. https://archive.org/details/relivingpastlive00wamb
Chet B. Snow with Helen Wambach, Mass Dreams of the Future (McGraw-Hill, 1989). Future-life progression research begun by Wambach and completed by Snow after her death in 1985. https://archive.org/details/massdreamsoffutu0000snow
Brian L. Weiss and Amy E. Weiss, Miracles Happen: The Transformational Healing Power of Past-Life Memories (HarperOne, 2012). Case stories of physical and emotional healing through past-life regression. https://www.brianweiss.com/about-the-books/miracles-happen-the-transformational-healing-power-of-past-life-memories/
Michael Newton, ed., Memories of the Afterlife: Life Between Lives Stories of Personal Transformation (Llewellyn Publications, 2009). Case studies contributed by certified Life Between Lives hypnotherapists of the Newton Institute from around the world. https://www.llewellyn.com/product.php?ean=9780738715278
Brian Weiss, guided group past-life regression session (video). https://www.youtube.com/watch?v=lKtIEk8BDeo