بخش I: معماری اصلی هستی ما

فصل 1: آگاهی تنها امر ثابت است

عجیب‌ترین حقیقتی که می‌شناسم این است: یک ذره از ماده تا زمانی که چیزی آن را اندازه‌گیری نکند، در مکان خاصی مستقر نمی‌شود. نه اینکه «ما هنوز نفهمیده‌ایم کجاست». آن ذره واقعاً تا زمانی که مشاهده نشود، مکان معینی ندارد. این یک گمانه‌زنی حاشیه‌ای نیست؛ آزموده‌شده‌ترین نتیجه در کل فیزیک است، و اولین ترک در این فرض است که مادهٔ جامد لایهٔ زیرین واقعیت است.

این فصل این ترک‌ها را دنبال می‌کند: از میان فیزیک، از میان استدلالی از علوم رایانه، از میان سنتی فلسفی قدیمی‌تر از هر دوی آن‌ها، و از میان مورد یک جراح مغز و اعصاب که قشر مغزش خاموش شد در حالی که آگاهی‌اش همچنان ادامه داشت. همهٔ این‌ها به یک نقطه می‌رسند، و من همین الان صریح می‌گویمش تا بدانید به کجا می‌رویم: دنیای مادی بنیادین نیست. یک میدان اطلاعاتی است که آگاهی، از طریق مغز عمل می‌کند، آن را جامد ارائه می‌دهد. ماده نمایشگر است. آگاهی امر ثابت است.

دیدگاه فیزیک کوانتومی

در سطح کوانتومی (مقیاس فوق‌العاده کوچک و بزرگ‌نمایی‌شده)، ماده و فضایی که در مدرسه دربارهٔ آن‌ها آموختیم، دیگر رفتاری را که فکر می‌کنیم دارند، از خود نشان نمی‌دهند. اصلاً.

وقتی فیزیک‌دانان ذرات زیراتمی را مشاهده می‌کنند، با اثر مشاهده‌گر روبه‌رو می‌شوند: عمل مشاهدهٔ یک ذره رفتار آن را تغییر می‌دهد. یک الکترون، اگر مشاهده نشود، به‌صورت موجی از احتمال، ابری از موقعیت‌های بالقوه، وجود دارد. لحظه‌ای که آن را اندازه بگیرید، به هر شکلی، «فروپاشی» می‌کند و به نقطه‌ای مشخص تبدیل می‌شود. به یک ذره تبدیل می‌شود. واقعی می‌شود، به معنایی که ما معمولاً از واقعی مراد می‌کنیم.

این فیزیکی تکرارپذیر است که بیش از یک قرن در آزمایشگاه‌های سراسر جهان تأیید شده است.1 و پیامدی نگران‌کننده دارد: به نظر می‌رسد آگاهی در خلق واقعیت فیزیکی نقش دارد.

و این محدود به ذرات منفرد نیست. در سال ۲۰۲۶، فیزیک‌دانان دانشگاه وین آن را به مقیاسی واقعاً بزرگ رساندند: آن‌ها تداخل کوانتومی را با نانوذرات سدیمی که از بیش از ۷,۰۰۰ اتم ساخته شده و بیش از ۱۷۰,۰۰۰ دالتون وزن داشتند، نشان دادند؛ سنگین‌تر از بیشتر پروتئین‌ها و در حال نزدیک شدن به جرم و پیچیدگی یک ویروس کوچک.2 این یک تودهٔ فلزی غیرآلی بود، نه چیزی زیستی، اما قواعد استاندارد مکانیک کوانتومی درست همان‌طور برقرار بود که برای یک الکترون تنها برقرار است. هر نانوذره همچون موجی گسترده از احتمال حرکت می‌کرد، و آن موج تا زمانی که اندازه‌گیری یا توسط محیطش مختل نشد، دست‌نخورده باقی ماند. مرزی که در آن رفتار کوانتومی گویا باید متوقف شود و دنیای کلاسیک جامد گویا باید آغاز شود، همچنان به سمت بیرون حرکت می‌کند، و تا کنون کسی نیافته که کجا پایان می‌یابد.

یک فیزیک‌دان فرانسوی که شناختنش در اینجا ارزشمند است، فیلیپ گیمان است. او مدیر پژوهشی در CNRS (مرکز ملی پژوهش‌های علمی فرانسه)، یکی از برترین مؤسسات پژوهشی جهان است. من به بسیاری از پادکست‌های او گوش داده‌ام. او در کتاب خود La Route du Temps (راه زمان)، استدلال می‌کند که تصویر متعارف ما از زمان نادرست است.3

همهٔ ما فرض می‌کنیم واقعیت مانند یک فیلم پیش می‌رود، فریمی پس از فریم دیگر، گذشته قفل‌شده، آینده هنوز نوشته‌نشده. گیمان می‌گوید این «آشکارا با علم در تناقض است». هیچ «جبههٔ حال»ی وجود ندارد که واقعی را از غیرواقعی جدا کند. او می‌نویسد آن احساس، «امروز آشکارا به عنوان توهمی صرفاً وابسته به آگاهی ما در نظر گرفته می‌شود.»

آنچه او در عوض پیشنهاد می‌دهد «علیت دوگانه» است: رویدادهایی که نه‌تنها با علت‌های گذشته‌شان بلکه با حالت‌های آینده‌شان نیز شکل می‌گیرند. آینده حال را به سوی خود می‌کشد، درست همان‌طور که گذشته آن را به جلو می‌راند. افکار و نیت‌های شما فقط به واقعیت واکنش نشان نمی‌دهند؛ آن‌ها در انتخاب اینکه کدام خط زمانی واقعی شود مشارکت می‌کنند، از طریق چیزی که او آن را «جاذبهٔ خطوط زمانی» می‌نامد.

گیمان تنها کسی نیست که در این قلمرو کار می‌کند. ژان-کلود بوره و پاتریک مارکه از دریچهٔ فیزیک پیشرفته به همین پرسش‌ها می‌پردازند.4 مارکه، متخصص در نسبیت عام، خطی را از مفهوم «پل» انیشتین-روزن در سال ۱۹۳۵ تا کار کرم‌چاله‌ای کیپ تورن (که جایزهٔ نوبل او در سال ۲۰۱۷ برای کشف امواج گرانشی توسط لایگو بعدتر آمد) و مدل «درایو تاب‌شونده» میگل آلکوبیره در سال ۱۹۹۴ دنبال می‌کند و نشان می‌دهد که خودِ فضازمان می‌تواند خمیده، منقبض و دستکاری شود.567

پس زمان آن‌چیزی نیست که فکر می‌کنیم. فضا هم همین‌طور، و ماده هم. اگر آن‌قدر بزرگ‌نمایی کنید، مشخص می‌شود که ماده پیکسلی است، مانند صفحهٔ یک تلویزیون، با حداکثر وضوحی که توسط طول پلانک تعیین می‌شود: ۱۰⁻³⁵ × ۱٫۶۱۶ متر.8 و در نظر بگیرید یک اتم در مقیاس واقعی چگونه به نظر می‌رسد. اگر یک پروتون به اندازهٔ یک سیب (حدود ۱۰ سانتی‌متر قطر) بود، نزدیک‌ترین الکترون تقریباً ۵ کیلومتر دورتر می‌بود. تمام فضای میان آن‌ها خالی است. میز شما، دست شما، کف زیر صندلی‌تان، تقریباً به‌طور کامل هیچ است.

جز اینکه واژهٔ «خالی بودن» چندان درست نیست، چون آن فضا در حال ارتعاش است.

آنچه در حال ارتعاش است، میدان‌های کوانتومی زیربنایی است. در نظریهٔ میدان کوانتومی، همه‌چیز (الکترون‌ها، فوتون‌ها، کوارک‌ها) الگویی از ارتعاش در میدانی است که سرتاسر فضا را فرا می‌گیرد. یک ذره چیزی نیست که در فضا نشسته باشد. خودِ فضاست که به شیوه‌ای خاص در نقطه‌ای خاص ارتعاش می‌کند. بدون ارتعاش، ذره‌ای وجود ندارد. ارتعاش متفاوت، ذرهٔ متفاوت.

این همان چیزی است که فیزیک‌دانان از عبارت «فضا ارتعاش می‌کند» مراد می‌کنند. بافت واقعیت حتی در جایی که ظاهراً چیزی نیست، پویاست. سنت‌های باستانی که واقعیت را ذاتاً ارتعاشی توصیف می‌کردند، شاعرانه سخن نمی‌گفتند. آن‌ها به چیزی اشاره می‌کردند که نظریهٔ میدان کوانتومی سرانجام آن را تأیید می‌کرد.

سپس ناموضعی‌بودن (non-locality) می‌آید. آلن اسپه این را در سال ۱۹۸۲ نشان داد، و او نیز برندهٔ جایزهٔ نوبل است.910 دو ذرهٔ درهم‌تنیده بگیرید و آن‌ها را با یک میلیون کیلومتر فاصله از هم جدا کنید. یکی را اندازه بگیرید و حالتی را «انتخاب» می‌کند، مثلاً چرخش-بالا. دیگری بی‌درنگ چرخش-پایین می‌شود. نه با سرعت نور. نه با تأخیر. بی‌درنگ. انیشتین آن‌قدر از این متنفر بود که آن را «کنش شبح‌وار از فاصلهٔ دور» نامید.

پس فضایی که ما واقعاً در آن زندگی می‌کنیم پر از شکاف است، در مقیاس پلانک پیکسلی است، ناموضعی است، و با میدان‌های در حال ارتعاش تنیده شده است. دو ذره در دو سوی مخالف منظومهٔ شمسی می‌توانند حالت‌های خود را در زمان صفر هماهنگ کنند. آن ظرف تمیز، بی‌اثر، سه‌بُعدی که در مدرسه دربارهٔ آن آموختیم، تقریبی مفید است، نه توصیفی از آنچه واقعاً آنجاست. فضا کمتر شبیه یک پس‌زمینه رفتار می‌کند و بیشتر شبیه یک رسانه، چیزی نزدیک‌تر به یک فرافکنی تا یک ظرف.

این‌ها برندگان جایزهٔ نوبل، مدیران پژوهشی CNRS، و نتایج داوری‌شده هستند که به فیزیکی اشاره می‌کنند که در آن زمان، ماده، و آگاهی بسیار بیشتر از آنچه کتاب‌های درسی اجازه می‌دهند، درهم‌تنیده‌اند.

استدلال شبیه‌سازی

مادهٔ پیکسلی، فضای ناموضعی، واقعیتی که فقط زمانی که مشاهده شود قطعیت می‌یابد. این‌ها شروع می‌کنند شبیه یک بازی ویدیویی به نظر برسند. رضوان ویرک، دانشمند رایانه و طراح بازی از ام‌آی‌تی، دقیقاً همین ادعا را در فرضیهٔ شبیه‌سازی (۲۰۱۹) مطرح می‌کند.11

نقطهٔ شروع او استدلال آماری فیلسوف نیک بوستروم است: اگر هر تمدنی روزی به قدرت محاسباتی لازم برای شبیه‌سازی دنیاهای واقع‌گرایانه دست یابد، شمار موجودات آگاه شبیه‌سازی‌شده به‌مراتب بیشتر از موجودات آگاه «واقعی» خواهد بود. از نظر آماری، این ما را تقریباً به‌طور قطع در همین لحظه درون یک شبیه‌سازی قرار می‌دهد.12

ویرک یک گام فراتر می‌رود و اشاره می‌کند آنچه فیزیک‌دانان ام‌آی‌تی «واقعیت محاسباتی» می‌نامند، تا حد زیادی با آنچه فیلسوفان هندو مایا می‌نامیدند، پردهٔ توهمی که ماهیت واقعی هستی را می‌پوشاند، و آنچه آموزه‌های بودایی به‌عنوان ماهیت تهی و وابسته‌به‌ذهن پدیده‌ها توصیف می‌کنند، همخوانی نزدیک دارد.

آن را شبیه‌سازی، مایا، یا میدان اطلاعاتی بنامید. نتیجه یکسان است: دنیای جامد پیرامون شما بنیادین نیست. چیز دیگری زیر آن قرار دارد. آن چیز، همان‌طور که فصل‌های بعدی به آن خواهند پرداخت، آگاهی است.

آموزهٔ هرمسی باستانی

این ایدهٔ تازه‌ای نیست، و می‌خواهم دربارهٔ آنچه اثبات می‌کند و آنچه اثبات نمی‌کند دقیق باشم. کیبالیون، تقطیر شده‌ای از سال ۱۹۰۸ از فلسفهٔ هرمسی باستانی مصر و یونان (منسوب به هرمس تریسمگیستوس)، هفت اصل را که گفته می‌شود بر جهان حاکم‌اند، بیان می‌کند.13 نخستین و بنیادی‌ترین آن‌ها اصل ذهن‌گرایی است:

«همه‌چیز ذهن است؛ جهان ذهنی است.»

ادعا مشخص است. آگاهی توسط جهان تولید نمی‌شود؛ جهان تجلی یک ذهن بی‌کران و فراگیر است، همان‌طور که یک اندیشه تجلی ذهن شماست. هر اتم، هر ستاره، هر اندیشه.

به تنهایی، یک متن فلسفی قدیمی هیچ‌چیز را اثبات نمی‌کند، و من آن را به‌عنوان دلیل ارائه نمی‌دهم. آنچه شایان توجه است، همگرایی است: سنتی بدون آزمایشگاه و بدون ریاضیات، که تنها از راه تجربه استدلال می‌کرده، به همان ساختاری رسیده که نتایج کوانتومی و استدلال شبیه‌سازی پیوسته به آن اشاره دارند. ماده لایهٔ زیرین نیست. ذهن است.

جراح مغزی که مغزش را از دست داد

با شواهد مستقیم تجربی شروع کنیم.

دکتر ابن الکساندر جراح مغز و اعصابی در هاروارد بود که ۲۵ سال از عمرش را صرف عمل جراحی بر روی مغزها کرد. او مغزها را همچون یک ساعت‌ساز که چرخ‌دنده‌ها را می‌شناسد، می‌شناخت. و او به آنچه بیشتر عصب‌شناسان باور دارند، باور داشت: آگاهی توسط مغز تولید می‌شود. بدون فعالیت مغزی، آگاهی‌ای نیست.

سپس، در ۱۰ نوامبر ۲۰۰۸، الکساندر به مننژیت باکتریایی گرم-منفی مبتلا شد. باکتری ای.کولای به مغزش حمله کرد. در عرض چند ساعت، نئوکورتکس او (بخشی مسئول تمام عملکردهای عالی: تفکر، زبان، آگاهی، خودآگاهی) به‌طور کامل نابود شد. نه آسیب‌دیده. نه کاهش‌یافته. نابودشده.

او ۷ روز در کما بود. پزشکانش به خانواده‌اش گفتند که تقریباً قطعاً خواهد مرد، یا در بهترین حالت در وضعیت رویشی دائمی باقی خواهد ماند.14

در طول آن ۷ روز، در حالی که از نظر پزشکی تأیید شده بود که مغزش غیرفعال است، الکساندر زنده‌ترین و روشن‌ترین تجربهٔ کل زندگی‌اش را داشت. او از میان قلمروهای متعددی سفر کرد، از فضایی تاریک و ابتدایی گرفته تا چشم‌اندازی خیره‌کننده پر از موجودات فرشته‌گونه، تا برخورد با نوری درخشان سفید-طلایی که آن را هوشی بی‌کران و عشق توصیف کرد. (سفر کامل بعداً فصل خودش را دارد.)

بخشی که در اینجا اهمیت دارد:

«مغز من خاموش بود. تمام همبستگی‌های عصبی که آگاهی را تولید می‌کنند، از بین رفته یا فراتر از بازیابی آسیب دیده بودند. با این حال من عمیق‌ترین لحظهٔ آگاهی زندگی‌ام را تجربه کردم.»

پس از بهبودی‌اش، الکساندر سال‌ها را صرف بررسی نظام‌مند تمام توضیح‌های عصب‌شناختی ممکن برای آنچه رخ داد کرد. نفوذ REM، ترشح DMT، آخرین نفس یک مغز در حال مرگ، فعالیت محیطی که مانیتورها از قلم انداختند. او همهٔ آن‌ها را بر اساس شدت مستندشدهٔ عفونتش رد کرد. نئوکورتکس او کم‌رمق کار نمی‌کرد. نابود شده بود. و آگاهی نه‌تنها از میان آن ادامه یافت، بلکه زنده‌تر و روشن‌تر از هر چیزی شد که در زندگی عادی تجربه کرده بود.

اعلام یک جراح مغز و اعصاب هاروارد مبنی بر اینکه آگاهی مستقل از مغز وجود دارد، تقریباً معادل است با اعلام یک پاپ مبنی بر اینکه کلیساها اختیاری‌اند. هزینهٔ حرفه‌ای این اعلامیه عظیم است. با این حال الکساندر آن را بیان کرد، زیرا شواهد از نئوکورتکس نابودشدهٔ خودش هیچ موضع صادقانهٔ دیگری برایش باقی نگذاشته بود.

چه چیزی لازم است تا شما علناً فرض بنیادین کل حرفهٔ خود را نقض کنید؟ بیشتر مردم هرگز به آن آزمون نزدیک نمی‌شوند. الکساندر چاره‌ای نداشت.

دیدگاه از بیرون بدن

پژوهشگران تجربه‌های برون‌بدنی از جهتی دیگر به همان نتیجه می‌رسند.

رابرت مونرو، تاجر ویرجینیایی که دهه‌ها را صرف کاوش نظام‌مند واقعیت غیرفیزیکی از طریق تجربه‌های برون‌بدنی کرد، اصطلاحی خاص برای جهان فیزیکی ساخت: TSI، توهم زمان-فضا.15 نه واقعیت زمان-فضا. توهم زمان-فضا. مونرو این واژه را بی‌احتیاط به کار نبرد. پس از هزاران کاوش تجربهٔ برون‌بدنی، بازدید از ابعاد دیگر، ارتباط با موجودات غیرفیزیکی، و تجربهٔ واقعیت از بیرون بدن، او به این نتیجه رسید که جهان فیزیکی یک فرافکنی است، محیطی آموزشی برای آگاهی، نه لایهٔ بنیادین واقعیت.

ویلیام بولمن، در ماجراهایی در زندگی پس از مرگ، آن را صریح‌تر بیان کرد:

«جهان را می‌توان همچون فرافکنی نوری خلاق تصور کرد، و بعد فیزیکی بیرونی‌ترین لایهٔ این هولوگرام عظیم انرژی است. آفرینش شکل از هستهٔ ظریف روحانی آغاز می‌شود و از سرچشمه به بیرون، به سوی ارتعاش‌های به‌تدریج متراکم‌تر اندیشه، احساس، و سرانجام ماده جاری می‌شود. هر شکلی اندیشهٔ منجمدشده است.»16

آن آخرین جمله سزاوار مروری دوباره است: هر شکلی اندیشهٔ منجمدشده است.

میز شما. گوشی‌تان. بدنتان. زمین زیر پایتان. به گفتهٔ بولمن، و به گفتهٔ فیزیک کوانتومی، فلسفهٔ باستانی، و گزارش‌های مستقیم تجربی، همهٔ آن‌ها آگاهی متراکم و منجمدشده‌اند. اندیشه‌ای که آن‌قدر در امتداد شیب چگالی کریستالیزه شده که همچون ماده به نظر می‌رسد و احساس می‌شود.

این برای شما چه معنایی دارد

اگر آگاهی امر ثابت است، و جهان مادی میدانی اطلاعاتی است که ذهن‌های ما آن را به‌عنوان واقعیت جامد تفسیر می‌کنند، آنگاه چند نکته نتیجه می‌شود:

۱. شما بدن‌تان نیستید. شما آگاهی‌ای هستید که بدن را اشغال می‌کند. بدن یک وسیلهٔ نقلیه است، یک واسط موقت. آواتار است، نه بازیکن.

۲. مرگ پایان نیست. اگر آگاهی مستقل از مغز وجود داشته باشد (چنانکه مورد الکساندر، کاوش‌های مونرو، و هزاران گزارش تجربهٔ نزدیک به مرگ و برون‌بدنی نشان می‌دهند)، آنگاه نابودی مغز شما را نابود نمی‌کند. آزادتان می‌کند.

۳. افکار شما بیش از آنچه فکر می‌کنید اهمیت دارند. اگر آگاهی در شکل‌دهی واقعیت فیزیکی در سطح کوانتومی مشارکت دارد، آنگاه الگوهای عادتی اندیشهٔ شما صرفاً عادات روان‌شناختی نیستند، آن‌ها موتورهای خلق واقعیت‌اند. آنچه بر آن تمرکز می‌کنید، آنچه باور دارید، آنچه انتظار می‌کشید: این‌ها فقط حالت‌های ذهنی نیستند. آن‌ها نقشه‌های ساخت‌وساز هستند.

۴. دنیای مادی واقعی است، اما بنیادین نیست. میز شما آنجاست. آن ساخته‌شده از چیزی عمیق‌تر از اتم‌هاست، ساخته‌شده از اطلاعاتی که توسط آگاهی پردازش می‌شود. اتم‌ها درون سیستم واقعی‌اند. خودِ سیستم بر پایهٔ آگاهی کار می‌کند، و ماده همان چیزی است که آگاهی وقتی به اندازهٔ کافی متراکم می‌شود تا لمس‌پذیر شود، به نظر می‌رسد.

ما پاره‌های فردیِ آگاهی‌ایم که در یک ماتریس اطلاعاتی جاسازی شده‌اند. هر آنچه در فصل‌های پیش رو پوشش خواهم داد (تناسخ، گروه‌های روحی، زندگی پس از مرگ، تله‌پاتی، شفای انرژی، ادراک روان‌شناختی) کاملاً درون این چارچوب جای می‌گیرد. اگر آگاهی نخستین و ماده ثانویه باشد، آنگاه البته که آگاهی می‌تواند از مرگ جان به‌در برد، میان بدن‌ها سفر کند، ناموضعی ارتباط برقرار کند، و فراتر از ۵ حس فیزیکی ادراک کند.

این چیزها فقط به این خاطر ناممکن به نظر می‌رسند که به ما گفته شده ماده تنها چیزی است که وجود دارد. شواهد از آزمایشگاه‌های کوانتومی، از جراحان مغز و اعصاب هاروارد، از فیلسوفان باستانی، و از مردم عادی‌ای که بدن خود را ترک کرده‌اند، چیز دیگری می‌گویند.

هیچ‌کدام از این‌ها از شما باور نمی‌خواهد. آن را همچون یک فرضیه در نظر بگیرید و ببینید آیا ۱۵ فصل بعدی می‌توانند آن را بشکنند. فکر نمی‌کنم بشکنند، و آنچه در آن سو در جریان است، بسیار لذت‌بخش است.

منابع

  1. "The Role of Decoherence in Quantum Mechanics," Stanford Encyclopedia of Philosophy (revised 2025). On the quantum measurement problem and why a system yields a single definite outcome once it interacts with its environment, the physics behind the "observer effect." https://plato.stanford.edu/entries/qm-decoherence/
  2. L. Pedalino et al., "Probing quantum mechanics with nanoparticle matter-wave interferometry," Nature 649 (2026): 866-870. The Arndt group at the University of Vienna placed sodium nanoparticles of more than 7,000 atoms and over 170,000 daltons into a superposition ("Schrödinger cat") state, an order of magnitude more massive than any previous matter-wave interference experiment. https://www.nature.com/articles/s41586-025-09917-9
  3. Philippe Guillemant, La Route du Temps: Théorie de la double causalité (Le Temps Présent / JMG Éditions, 2010; revised and expanded edition 2014). Source of the "double causality" theory and the quoted passages on time and "the attraction of temporal lines." https://www.babelio.com/livres/Guillemant-La-route-du-temps--Theorie-de-la-double-causalite/358877
  4. Jean-Claude Bourret and Patrick Marquet, Les OVNIS voyagent dans le temps (Guy Trédaniel Éditeur, 2023). Marquet, a physicist in general relativity, discusses the Einstein-Rosen bridge and the Alcubierre metric. https://www.editions-tredaniel.com/les-ovnis-voyagent-dans-le-temps-p-11184.html
  5. Albert Einstein and Nathan Rosen, "The Particle Problem in the General Theory of Relativity," Physical Review 48 (1935). Origin of the "Einstein-Rosen bridge" concept.
  6. The Nobel Prize in Physics 2017, awarded to Rainer Weiss, Barry C. Barish, and Kip S. Thorne "for decisive contributions to the LIGO detector and the observation of gravitational waves." https://www.nobelprize.org/prizes/physics/2017/press-release/
  7. Miguel Alcubierre, "The Warp Drive: Hyper-fast Travel Within General Relativity," Classical and Quantum Gravity 11 (1994): 73-77. https://www.if.ufrj.br/~mbr/warp/alcubierre/cq940501.pdf
  8. CODATA recommended value of the Planck length, 1.616255 × 10⁻³⁵ m. NIST Reference on Constants, Units, and Uncertainty. https://physics.nist.gov/cgi-bin/cuu/Value?plkl
  9. Alain Aspect, Jean Dalibard, and Gérard Roger, "Experimental Test of Bell's Inequalities Using Time-Varying Analyzers," Physical Review Letters 49, 1804 (1982). Bell inequality violation by 5 standard deviations with polarizer settings changed while the photons were in flight. https://link.aps.org/pdf/10.1103/PhysRevLett.49.1804
  10. The Nobel Prize in Physics 2022, awarded to Alain Aspect, John F. Clauser, and Anton Zeilinger "for experiments with entangled photons, establishing the violation of Bell inequalities and pioneering quantum information science." https://www.nobelprize.org/prizes/physics/2022/press-release/
  11. Rizwan Virk, The Simulation Hypothesis: An MIT Computer Scientist Shows Why AI, Quantum Physics and Eastern Mystics All Agree We Are in a Video Game (Bayview Books, 2019). Virk founded Play Labs @ MIT, a video game accelerator at MIT. https://www.amazon.com/Simulation-Hypothesis-Computer-Scientist-Quantum/dp/0983056900
  12. Nick Bostrom, "Are You Living in a Computer Simulation?" The Philosophical Quarterly 53, no. 211 (2003): 243-255. https://simulation-argument.com/simulation.pdf
  13. Three Initiates, The Kybalion: A Study of the Hermetic Philosophy of Ancient Egypt and Greece (Yogi Publication Society, Chicago, 1908). Scholarship attributes authorship to New Thought writer William Walker Atkinson. https://en.wikipedia.org/wiki/The_Kybalion
  14. Eben Alexander, Proof of Heaven: A Neurosurgeon's Journey into the Afterlife (Simon & Schuster, 2012). Alexander's own account of his 2008 E. coli bacterial meningitis coma and near-death experience; source of the quoted passage. https://ebenalexander.com/books/proof-of-heaven/
  15. Robert A. Monroe, Far Journeys (Doubleday, 1985). Monroe's term "Time-Space Illusion" (TSI) for the physical universe appears throughout this second book of his trilogy. https://www.monroeinstitute.org/products/monroe-robert-a-far-journeys
  16. As reported in William Buhlman, Adventures in the Afterlife (2013). Source of the "All form is frozen thought" passage. https://www.goodreads.com/book/show/18113042-adventures-in-the-afterlife